
دنياي معاصر اطلاع رساني، داراي پيچيدگيهاي فراواني است. فهم و درك انسانها از اتفاقات و رويدادهاي اطراف خود روز به روز اهميت بيشتري پيدا ميكند. افراد متفاوت ممكن است از يك اتفاق واحد، برداشت و نگرش ثابتي نداشته باشند زيرا سطح تجربيات افراد، مختلف است و رسانهها نيز عوامل را از ديدگاههاي گوناگون مورد بررسي قرار ميدهند. بنابراين حافظه مخاطبين دائماً مطالبي را جايگزين مطالب قبلي مينمايند. براي آن كه مخاطبين اختيار و كنترل خود را به دست رسانهها نسپارند بايد از سطح دانش و فهميدن به سطوح بالاتر حركت كنند و خود توليد علم نمايند و در واقع يادگيري معنادار داشته باشند، يعني بتوانند روابط حاكم ميان اجزا و عناصر را درك نمايند و عميق فكر كردن و عميق دانستن را بياموزند و از تفكر سطحي اجتناب نمايند، زيرا محصول يادگيري مهم نيست بلكه فرآيند يادگيري كه همان قدرت استدلال، تجزيه و تحليل، ارزشيابي، خلاقيت و پويايي ميباشد مهم است. زيرا تكههاي اطلاعاتي ما فراوان است و اين همان نكتهاي است كه سواد رسانهاي به آن اشاره دارد. از آنجايي كه رسانهها منابع اطلاعاتي بيشماري را عرضه ميكنند و با توجه به قدرت عظيم رسانهها و نقش روزافزون آنها در شكل دهي و انتقال ارزشها و همچنين افزايش ميزان استفاده از رسانهها بدون آن كه برخورد آگاهانه با آنها داشت ممكن است توان ما را از حالت مشاركت كننده فعال به صورت انفعالي و بيحركت در مقابل پيامهاي رسانهاي درآورد، مساله مهارتهاي پردازش اطلاعات جديد و بازيافت اطلاعات ذخيره شده و تجهيز مخاطبين به ابزار درك و پردازش پيامها و اطلاعات رسانهاي امري اساسي خواهد بود.
ادامه دارد...