در عصر جديد و با ويژگي ظهور وسايل ارتباط نوين ما به مراتب بيش از گذشته تحت بمباران رسانهاي هستيم كه به نظر می رسد بهترين راه ممكن براي بقا در اين شبكه اطلاعاتي كه در سراسر محيط فرهنگي ما ريشه دوانده است، حفظ استقلال، اجتناب از انفعال، بهرهمندي از تفكري منتقدانه و افزايش مهارتها و تواناييها در برخورد با اين امواج فراگير است كه تنها از طريق تكامل سواد رسانهاي ميسر است و سواد رسانهاي نه تنها به بزرگسالان بلكه به كودكان مهارتهاي لازم را براي برقراري ارتباطي آگاهانه و متفكرانه با رسانه را ميآموزد و در عين حال نگاهي دقيق و تحليلي به رسانههاي مكتوب، ديداري و شنيداري را فراهم ميآورد.
در هر حال چه ما آگاهي لازم در زمينه تحليل پيامها را كسب كنيم و چه اين آگاهي را كسب نكنيم، فرآيند تاثير رسانهها ادامه دارد. زيرا زماني كه ما بتوانيم كنترل بيشتري نسبت به رسانهها و تعابير آنها داشته باشيم، ميتوانيم به تاثيرات مثبت ناشي از آنها قوت بخشيده و از تاثيرات منفي آنها بكاهيم. سواد رسانهاي به افراد توانايي ميبخشد تا خود به مولدين خلاق پيامها بدل شوند و تاثير پذيري كوركورانه نداشته باشند.
سواد رسانهاي مبحث جذابي در حوزه ارتباطات است كه ميكوشد خواندن سطرهاي نانوشته رسانههاي نوشتاري، تماشاي پلانها به نمايش در نيامده يا شنيدن صداهاي پخش شده از رسانههاي الكترونيك را به مخاطبين بياموزد. سواد رسانهاي قدرت درك نحوه كار رسانهها و معني سازي در آنهاست، اين كه چگونه سازماندهي ميشوند و چگونه از آنها استفاده ميشود. به عنوان مثال، مخاطبي كه داراي سواد رسانهاي است، از اهداف و ميثاقهاي رسانههاي مختلف آگاه است و از آنها به صورت شايسته استفاده ميكند. او ميداند كه چگونه از نقش صدا، موسيقي و ساير جلوههاي ويژه براي القاء فضا و معني خاصي استفاده ميشود و ميداند كه چرا و چطور يك پيام واحد در تلويزيون، سينما، روزنامهها، مجلات، راديو، فيلمهاي ويدئويي يا بازيهاي رايانهاي و بيل بوردها ميتواند تاثيرات و مفاهيم متفاوتي از خود به جاي بگذارد.
در هر حال سواد رسانهاي قصد هوشيار سازي و اختيار بخشي به مخاطب را دارد و در چنين عصري اين مهارتها پايه و اساس آينده جامعه آگاه را تشكيل ميدهد و باعث تقويت و قدرتمند نمودن ساختارهاي دموكراتيك جامعه ميشود.
اگر مهارتهاي بسيار زيادي هم داشته باشيم اما نتوانيم اطلاعات و آگاهيمان را طبقه بندي كنيم تا در جاي مناسب خود از آنها استفاده كنيم قادر نخواهيم بود كه خود را به سطح وسيع و گستردهاي از پيامهاي رسانهاي كه ما را تحت بمباران اطلاعات قرار دادهاند و حتي محيط اطرافمان كه دائماً با آن در ارتباط هستيم، عرضه كنيم. پس اين بيانگر محدود و نامتعادل بودن ساختمان دانش ما است. بنابراين ضروري و لازم به نظر ميرسد كه در برخورد با رسانهها هوشمندانه تر برخورد نموده و به راحتي تسليم امواج الكترونيكي رسانهها نشويم.