گفتوگو با دكتر حسن نمكدوست در مورد بيطرفي رسانههاي خبري؛
بيطرفي يا تلاش براي بيطرفي؟
[مصطفي قوانلوقاجار]
------------------------------------------------------------------------------
چه كسي راست ميگويد؟ به صداقت خبر كدام روزنامه و كدامين رسانه ميتوان اعتماد كرد. اين پرسشي است كه مخاطبان رسانهها در ذهن دارند. يك سوال اساسي ديگر اين است كه آيا در ايران ميتوان رسانه مستقلي را يافت و آيا در خبرهاي رسانهها بيطرفي، انصاف و عدالت رعايت ميشود؟ معمولا بحثهاي اخلاقي هنگام انتخابات داغ ميشود و همواره اين سوال مطرح ميشود كه چرا يك رسانه بايد از فلان كانديدا طرفداري كند؟ مگر آن رسانه ادعاي بيطرفي و كشف حقيقت ندارد؟ دكتر حسن نمكدوست استاد پيشين علوم ارتباطات دانشگاه علامه و رئيس كنوني مركز آموزش همشهري به پرسشهاي ما در اين باره پاسخ ميدهد.
* آيا روزنامهنگاران واقعا ميتوانند يك رويداد را آن طور كه اتفاق افتاده گزارش كنند؟ بيكم و كاست؟
اگر اين پرسش را صد سال پيش با روزنامهنگاران در ميان ميگذاشتيد پاسخشان بله بود و اينكه آنان ميتوانند واقعيتها را آنچنان كه هست، بيكموكاست، مانند يك دوربين عكاسي گزارش كنند. درواقع آنها آن زمان تحت تأثير رويكردهاي پوزيتيويستي در ساير علوم، گمان ميكردند ميتوانند از واقعيتهاي اجتماعي فاصله بگيرند و درست مانند يك محقق فيزيك، شيمي يا زيستشناسي از دخالت دادن پيشداوريها و احساسات خود در بررسي رويدادهاي اجتماعي پرهيز كنند. در آن زمان شعار روزنامهنگاران اين بود كه <بايد رويدادها را به صورت عيني گزارش كنند.> اين باور چنان عميق بود كه به صورت يك اصل اخلاقي روزنامهنگاري هم درآمد.
اما به مرور مشخص شد كه اين كار بههيچوجه ممكن نيست. شرايط و اوضاع اجتماعي ميان دو جنگ جهاني اول و دوم و استفاده از رسانهها در پروپاگاندا و تبليغات سياسي، سرآغاز اين بحث شد كه پيامهاي رسانهها مستقل از تعلق خاطر انسانها طراحي نميشود. اين يك فرآيند طبيعي و انساني است. برخلاف ساير متخصصان علوم انساني، ما از موهبت زمان طولاني هم برخوردار نيستيم و مجبوريم هر اتفاق را در كوتاهترين زمان ممكن گزارش كنيم. براي مثال يك جامعهشناس فرصت دارد كه دو سال پس از انتخابات رياستجمهوري به مطالعه چند و چون آن بپردازد. در اين مدت واقعيت به اصطلاح <سرد> شده است و ميتوان عينيتر به مطالعه آن پرداخت، اما ظرف زماني رسانهها و روزنامهنگاران چنين گنجايشي ندارد و ما مدام با <ضربالاجل> براي گزارش كردن رويدادها مواجهيم. به اين ترتيب، شعار ما تغيير كرد و چنين شد: <روزنامهنگاران بايد بكوشند رويدادها را به صورت عيني گزارش كنند.>
* يعني نميتوان انتظار بيطرفي صددرصد را از يك روزنامهنگار داشت؟
نه. چطور ممكن است روزنامهنگار بوسنيايي در مقابل <قتلعام و نسلكشي> مردم بوسني همان موضع روزنامهنگار صرب را اتخاذ كند كه اين اقدام را عملي <قهرمانانه> ميداند. چطور ممكن است من روزنامهنگار احساسم نسبت به گلي كه خداداد عزيزي به استراليا زد همانند احساسم در زماني باشد كه استراليا به ايران گل زد. چطور ممكن است احساس من روزنامهنگار كه اعتقاد دارم هر چه تعداد و تنوع روزنامهها و نشريات بيشتر شود با كسي كه توسعه مطبوعات را مضر ميداند همانند باشد و نسبت به توقيف نشريات، برداشت و روايت يكساني داشته باشيم؟ به همين دليل هم هست كه يكي از دشواريهاي حرفه روزنامهنگاري و درعينحال ملاكهاي حرفهايگري ما اين است كه تا چه حد ميتوانيم در تلاشمان براي عينيگرايي موفق باشيم. تأكيد ميكنم روزنامهنگار حرفهاي، از جمله، كسي است كه ميكوشد تا حد ممكن عينيگرا باشد.
* رابرت فيسك روزنامهنگار مشهور انگليسي روشهاي روزنامهنگاري آمريكايي را زير سوال ميبرد و ميگويد: <وقتي شما با اجساد كودكاني كه از آنها تپهاي درست شده، برخورد ميكنيد نميتوانيد از بيطرفي، توازن و اينگونه مسائل صحبت كنيد.> هنگامي كه غربيها فهميدند عينيت غيرممكن است، چگونه عينيگرايي را به روزنامهنگاران آموزش دادند؟
به موضوع دقيقي اشاره كرديد. حتي شعار دوم هم چندان نتوانست به تنهايي به ما كمك كند. به همين خاطر تلاش شد كه معادلها و مترادفهاي مشخصتري براي عينيگرايي مطرح شود. اكنون اصطلاحات <انصاف>، <عدم جانبداري> و يا <توازن> بسيار در آموزشهاي روزنامهنگاري رايج هستند. براي مثال گفته ميشود كه براي رعايت انصاف و توازن بايد خبرها و گزارشهاي ما بيش از يك منبع داشته باشند. رعايت اين قاعده در مورد رويدادهايي كه موافق و مخالف دارند بيبروبرگرد است.
اما آيا مشخصتر كردن شعار عينيگرايي به رسانهها و مردم آرامش لازم را داده؟
نه، به هيچ وجه! كار همچنان دشوار است. به همين خاطر ما از قاعده بسيار مهم و كارساز ديگري دفاع ميكنيم: تكثر، تنوع و استقلال رسانهاي. يعني آنچه افزون بر تلاش تكتك روزنامهنگاران براي روايتگري منصفانه، به دور از جانبداري متوازن روزنامهنگاران، ميتواند در نهايت دسترسي جامعه به اطلاعات و آگاهي درست و واقعي را تضمين كند، وجود رسانههاي متكثر و مستقل است. هرقدر شمار رسانهها و گستره آزادي روزنامهنگاران بيشتر باشد، شانس اينكه جامعه با وجوه گوناگون و نامكشوف يك رويداد آشناتر شود، بيشتر است. مخالفت آدمهايي مثل من با نفس صدور مجوز براي مطبوعات و توقيف و لغو مجوز آنها از همين منظر است. اگر براي مثال به جاي هفت يا هشت كانال تلويزيوني هشتاد يا هشتصد كانال، اما تنها با يك ديدگاه و همه آنها متعلق به حكومت، داشته باشيم اين به معناي تكثر نيست.
* بنابر بر تئوريهاي ارتباطاتي، مردم معمولا به رسانهاي مراجعه ميكنند كه به ديدگاههايشان نزديك باشد و از خواندن چيزي كه به آن علاقه دارند لذت ميبرند. به طور مثال مخاطبي با قبول ديدگاههاي روزنامه كيهان، به طور قطع از سرمقاله آقاي شريعتمداري لذت ميبرد و يا يك مخاطب با قبول ديدگاههاي اصلاحطلبانه، روزنامه اعتماد ملي ميخواند. اگرچه ممكن است هر دو روزنامه مذكور معتقد به رعايت انصاف در خبررساني باشند اما مخاطب چندان به اين نكته كه آيا همه حقيقت بيان ميشود يا خير فكر نميكند، بلكه بيشتر به حس رضايت خود فكر ميكند.
درست ميگوييد، بر اساس يكي از نظريهها مردم معمولا خود را در معرض پيامهايي قرار ميدهند كه باورهاي آنها را تقويت ميكند. يعني وقتي شما براي مثال طرفدار تيم استقلال هستيد طبيعي است كه روزنامه طرفدار تيم پيروزي را نخواهيد خواند. همچنان كه براي مثال چنانچه نسبت به رفتار هيأتهاي اجرايي و نظارت درباره كانديداها معترض باشيد طبعا برخي روزنامهها را ميخوانيد و اگر موافق، برخي ديگر را. اين كار هيچ اشكالي ندارد اگر اين روزنامهها و تحريريههاي آنان بپذيرند كه روزنامههاي ارگان هستند، كه هستند.
اشكال كار وقتي پديد ميآيد كه رسانهها داعيه بيطرف بودن داشته باشند، در حالي كه بيطرف نباشند. عمده رسانههاي ما داراي گرايشهاي آشكار سياسياند و ارگان محسوب ميشوند. وقتي شما بگوييد ارگان هستيد تا هر كجا كه بخواهيد ميتوانيد جانبدار باشيد. اما وقتي مدعي ميشويد كه غيرجانبدار هستيد و با انصاف و متوازن رفتار ميكنيد، طبعا اين انتظار از شما وجود دارد كه چنين هم باشيد.
* اما هر روزنامهاي وقتي منتشر ميشود در اولين سرمقالهاش به رعايت انصاف و توازن در خبررساني اشاره ميكند و آن را به عنوان يكي از آرمانهايش بيان ميكند.
بله، اما <دو صد گفته چون نيم كردار نيست>! بين گفته و عمل فاصله بسيار است. به نظر من بزرگترين ناروايي و جفايي كه در فضاي رسانهاي ما عليه جامعه صورت گرفته، اين است كه نظام حاكم بر رسانههاي كشور و خود رسانهها بيطرف معرفي شدهاند، در حالي كه به هيچ عنوان چنين نبوده است. نه مسوولان و قوانين و سازوكارهاي رسانهاي ما غيرجانبدار و متوازن بودهاند و نه رسانههاي اصلي و بزرگ كشور. اين جانبداري و سوگيري شديد و وسيع، علت، معلول و شاخص توسعهنيافتگي رسانههاي كشور هم هست. من به هيچ وجه با وجود رسانههاي حزبي در جامعه مخالف نيستم و مطمئن هستم كه وجود رسانههاي حزبي براي كشورمان لازم است. همانطور كه گفتيد متأسفانه كار به جايي رسيده كه برخي روزنامهنگاران گمان ميكنند روزنامههاي رسما ارگان ميتوانند رويكردي بيطرف نسبت به رويدادها داشته باشند و به همين خاطر در سرمقالههايشان درباره اينكه ميخواهند روزنامهنگاري منصفانه و متوازن انجام دهند، مينويسند. درحاليكه همه ميدانيم اين صفتها در قلمرو كار حرفهاي معنا دارند و نه در چارچوب يك كار حزبي. ارگان يك حزب بايد ارگان يك ديدگاه باشد. وقتي از آدمهاي كاملا حزبي، با گرايش مشخص كه ساليان متمادي منصبهاي اداري و غيراداري را برعهده داشتهاند به عنوان روزنامهنگار مستقل ياد ميشود، قطعا كار در جايي مشكل دارد.
* برخي روزنامهنگاري حزبي را به دو دسته تقسيم ميكنند. يكي روزنامهنگاري كه در روزنامه حزب كار ميكند و ديگر روزنامهنگاري كه يا در سياستگذاري روزنامه حزبي كه در آن كار ميكند دخالت دارد يا اهدافش با اهداف روزنامه و حزبش يكي است و در پيروزي و شكست حزبش سهيم است.
چطور ممكن است؟ حزب يعني سوگيري. حزب يعني ديدن جهان از منظر يك دريچه. آيا در جهان حزبي وجود دارد كه بيطرف باشد؟ كه روزنامهاش بيطرف باشد؟ كه خبري كه ميدهد بيطرفانه باشد؟ نميدانم چرا بايد به جاي ديدن واقعيت و چارهانديشي براي آن به خودمان دروغ بگوييم؟ روزنامه يك حزب بايد حزبي باشد. آيا وقتي مديرمسوول يك روزنامهحزبي ميگويد اعضاي يك حزب ديگر در روزنامه او نفوذ كردهاند، مقصودش يك رفتار حرفهاي است؟ يا وقتي يك روزنامه خوشنودي خود را از تعطيلي روزنامههاي ديگر ابراز ميكند و بر آن اصرار ميورزد، رفتارش حرفهاي است؟ آخر در كجاي دنيا روزنامههاي حرفهاي و غيرحزبي چنين رفتاري دارند؟ راديو و تلويزيون در كشور ما انحصاري است، آنقدر كه حتي اگر شما روي خروجي خبرگزاري جمهوري اسلامي هم صدا و فيلم، مانند همه خبرگزاريهاي دنيا، بگذاريد، اين كار خلاف قانون اساسي تلقي و عليه آن شكايت ميشود. آيا اساسا رفتار حرفهاي در يك فضاي مطلقا غيررقابتي شكل ميگيرد؟
* رويكردي را كه شما اشاره ميكنيد در همه روزنامههاي دنيا ديده ميشود. به طور مثال طبعا در روزنامه ليبرال گاردين شما خبري عليه ليبراليسم نميبينيد. در واقع هر روزنامهاي در دنيا شعارهايي ميدهد و معتقد است كه عملش متكي بر انصاف و عدالت است كه ممكن است درست نباشد. به طور مثال ممكن است روزنامه گاردين مساله قانا يا فلسطينيها را تيتر يك نكند.
من در ابتداي سخنم در اين باره توضيح دادم. گاردين هم داراي گرايشهاي كلان است و رفتار خود را در چارچوب همين گرايش كلان تعريف ميكند و انجام ميدهد. گاردين مدعي است كه اين گرايش كلان متضمن نزديك شدن به حقيقت از وجوه و جنبههاي بيشتر و متنوعتر با سوگيري كمتر است. حاصل كار آن نيز در اختيار من و شماست و ميتوانيم اين ادعا را بر اساس واقعيت محك بزنيم و تصميم بگيريم كه آيا گاردين منصف، متوازن و غيرجانبدار هست يا نه. همچنانكه وقتي رسانههاي ما ميگويند رعايت انصاف را ميكنند ما ميتوانيم به بررسي داعيهشان بپردازيم و دربارهشان داوري كنيم. در عين حال، همان طور كه گفتم تنوع و تكثر رسانهاي در فضايي كه گاردين منتشر ميشود اين امكان را ميدهد كه شما به هر روي براي مثال از موضوع كشتار قانا آگاه شويد. يعني نكته دومي كه خدمتتان گفتم. با شما موافقم، اگر ما درجه ميكروسكوپمان را بالا ببريم خواهيم ديد كه حتي گاردين هم، برخلاف شعارش نه همه حقيقت، بلكه جنبه و وجوهي از آن را ميگويد، صحبتم اين است كه مجموعه فضاي رسانهاي حاكم بر گاردين حرفهايتر از اينجاست و طبعا بيشتر به جامعه مجال ميدهد تا به حقيقت پي ببرد.
* حرف شما بدين معنا است كه روزنامهاي خارج از حزب در ايران نداريم؟
بله، دقيقا حرفم اين است كه روزنامه پرشمارگاني كه رويكرد حزبي نداشته باشد نداريم. تكليف راديو و تلويزيون و خبرگزاريهاي اصليمان هم روشن است.
* برخي معتقدند كه روزنامهنگار داراي يك مسووليت اجتماعي است و حتي اگر در يك روزنامه حزبي كار ميكند ميتواند در مطالبش بيطرفي را رعايت كند و حرفهايش را هم بزند. اين دو با هم قابل جمع هستند؟
چرا كساني كه در يك روزنامه حزبي كار ميكنند اساسا بايد بكوشند در خبرهايشان بيطرفي و انصاف را رعايت كنند و مدعي حرفهايگري باشند؟ مگر اعلام رفتار حزبي چه ايرادي دارد كه كساني ميخواهند در عين كار در يك روزنامه حزبي از آن تبري بجويند؟ من شنيده بودم كه برخي آدمهاي حزبي در نهادهاي غيرسياسي وارد ميشوند تا آنها را سياسي بكنند، اما نشنيده بودم كه عدهاي روزنامهنگار به يك روزنامه حزبي وارد شوند و بكوشند آن را غيرسياسي كنند.
* قبول داريد كه خيلي از روزنامهنگاران با ديدگاه شما موافق نيستند و در عين حال كه در يك روزنامه ارگان كار ميكنند، اما رفتار خود را حرفهاي ميدانند؟
بله. همين طور است كه ميگوييد. اما واقعيت را باورهاي ما نميسازد.
* ممكن است يك روزنامه در صفحه سياست خود خبرهاي حزبي را كار كند، اما اين طور نيست كه در بقيه صفحات هم الزاما مطالب حزبي كار شود. به طور مثال ممكن است در صفحات فرهنگي از مطالب حزبي خبري نباشد.
ما در مملكتي زندگي ميكنيم كه حتي انتخاب سرمربي تيمفوتبال آن هم ممكن است به آساني به يك بحران ملي و محل نزاع جدي ميان احزاب تبديل شود. در چنين وضعيتي، طبعا صفحه ورزشي روزنامههاي ما هم بيانگر ديدگاههاي حزبي كاملا متفاوت ميشوند، اما از اين موضوع بگذريم. حرف من اين است كه بايد ميان روزنامهنگاري حزبي و حرفهاي تفاوت قائل شويم. روزنامهنگاري حزبي را بايد در روزنامه حزبي و روزنامهنگاري حرفهاي را در روزنامه حرفهاي انجام داد. انجام روزنامهنگاري حزبي و ناميدن آن به عنوان روزنامهنگاري حرفهاي كار نادرستي است.
* با تعريف شما ديگر هيچ كسي مستقل نيست. به هرحال هر رسانهاي احتياج به يك منبع مالي دارد.
شما باز هم ميخواهيد من را به ابتداي بحث ارجاع بدهيد. همانطور كه گفتم عينيگرايي يك مفهوم نسبي است، استقلال هم يك مفهوم نسبي است. بله، در روزنامهنگاري حرفهاي هم شما داراي گرايش هستيد، اما ميكوشيد كه تا حدممكن آن را مهار كنيد. در حالي كه در روزنامهنگاري حزبي و طرفدار، شما نبايد گرايشتان را كتمان و آن را مهار كنيد. روزنامهنگاري حزبي، روزنامهنگاري مستقل نيست، اما شأن دارد، مقام دارد، تكنيك دارد، سبك نگارش دارد. بسيار هم محترم است. براي شناخت واقعيت شما به اين نوع روزنامهنگاري احتياج داريد.
* پس شما موجوديت روزنامهنگاري حزبي را قبول داريد؟
بله، در همه جاي دنيا چنين روزنامهنگارياي هست.
* اما به طور مثال روزنامه واشنگتنتايمز نزديك به افراطيون جمهوريخواه است اما ارگان حزب جمهوريخواه نيست.
بله، در دنيا روزنامههاي حزبي داريم، روزنامههاي نزديك به يك جناح و روزنامهها و رسانههايي كه تلاش ميكنند مستقل باشند.
* مثالي كه در مورد واشنگتن تايمز زدم در مورد روزنامههاي داخلي هم صادق است. آنها هم ميگويند ما مستقليم اما نزديك به فلان جناح يا حزب هستيم.
يعني روزنامه ارگان يك حزب، صرفا نزديك به آن حزب است؟ يا تحولاتي كه در پي انتخابات رياستجمهوري در مديريت روزنامهها و خبرگزاريهاي دولتي اعمال شد فقط براي اين بود كه آنها نزديك به يك جناح شوند؟ من عرضم اين است كه مگر چه مشكلي داريم كه تلاش ميكنيم با توسل به هر ترفتدي، طرفداري و جانبداري سياسي خود را رفتار حرفهاي بناميم؟ همين موضوع در باره راديو و تلويزيون هم صادق است. اگر راديو و تلويزيون ما داراي گرايش مشخص سياسي است، آن را به رسميت بشناسيم و خواهان رفع انحصار در اين زمينه بشويم، چرا ميگوييم كه اين راديو و تلويزيون رفتار بيطرفانه و متوازن دارد يا بايد داشته باشد؟ اگر نهادي هم درست كردهايم كه داراي گرايش سياسي است، چه ايرادي دارد بگوييم اين نهاد داراي اين رويكرد سياسي است؟ همه كارهاي غيرحرفهاي را به نام حرفهاي تمام ميكنيم، بعد هم انتظار داريم حرفهايگري در كشورمان آسيب نبيند؛ اين، بيانصافي است.
* مثال ديگري ميزنم، بيبيسي يك رسانه دولتي است بنابراين اساسا نبايد مستقل باشد. اما در منشور اصول اخلاق حرفهاي بيبيسي، به كرات بر رعايت بيطرفي و انصاف در خبررساني تاكيد شده و اين نكته جزو اصول پذيرفتهشده است كه تحريريه بيبيسي از سوي دولت براي منتشر كردن يا منتشر نكردن خبري تحت فشار قرار نگيرد. لابد بيبيسي با تعريف شما بيطرف نيست؟
اگر شما مفهوم بيطرفي و استقلال را مفهومي از نوع <صفر و يك> بدانيد طبعا هيچ جانداري در روزي زمين بيطرف نيست. اما اگر آن را يك طيف در نظر بگيريم، آن وقت ميشود بحث كرد.
در مورد بيبيسي، من هم بارها از همكاران شنيدهام كه كسي در اتاقهاي خبر آن، بالاي سر روزنامهنگاران نيست و نميگويد فلان چيز را بنويسيد يا فلان چيز را ننويسيد. وقتي ميخواهند استخدام كنند، تكليف كار را روشن ميكنند. بيبيسي هم، مانند هر رسانه ديگري در يك جامعه به لحاظ سياسي قواميافته، هنگام استخدام درباره افراد و كاركنانش تصميم ميگيرد و ميتواند تا حدود زيادي به ارزيابيهايش اعتماد و اتكا داشته باشد. بيبيسي كسي را انتخاب ميكند كه به ديدگاهش نزديكتر باشد. اين كار نه مرموز است و نه ارتباطي با دستگاههاي جاسوسي و ضدجاسوسي دارد. شما اختيار داريد كه هم بيبيسي را انتخاب كنيد و هم ضد آن را، به همان دليل تكثر قابل ملاحظهاي كه خدمتتان گفتم. كار مانند اينجا نيست كه شما داراي گرايش <الف> باشيد، ولي رسانه آن را توقيف كرده باشند و ناچار باشيد به رسانه <ب> برويد.. البته كساني كه مايلند در بيبيسي، صداي آمريكا و مانند آنها كار كنند طبعا بايد به شيوهنامههاي آنها هم عمل كنند. براي مثال آيا تا به حال شنيدهايد كه صداي آمريكا بگويد <مبارزان فلسطيني>؟ نه. شيوهنامه آنها استفاده از اصطلاح <ستيزهجويان فلسطيني> است. اگر درجه درشتنمايي ذرهبينمان را قدري بيشتر كنيم، تنها در چگونگي كاربرد همين دو واژه ميتوان دنيايي از سوگيري را ديد. اين حرف هم تازه نيست. آدمهايي مانند راجر فاولر سالهاست كه در زمينه تحليل گفتمان خبر به اين نوع موضوعها پرداخته و نشان دادهاند كه سوگيري در كار بسياري از رسانههاي معروف دنيا وجود دارد.
* در روزنامههاي داخلي هم همين اتفاق ميافتد. هركسي در روزنامهاي استخدام ميشود كه به ديدگاههايش نزديك باشد.
موضوع در كشور ما باز هم قدري تفاوت دارد. ما در دوره گذر به سر ميبريم. بسيار ممكن است ما با يك گرايش در روزنامهاي استخدام شويم و سپس آن روزنامه تغيير جهت و نگرش بدهد. بعد از انتخابات رياستجمهوري، مديريت بسياري از رسانههاي ما دستخوش تغيير شد، همچنانكه اگر در انتخابات آينده رياستجمهوري، فردي با گرايشي متفاوت انتخاب شود همين وضعيت تكرار خواهد شد. در چنين اوضاعي ممكن است يك روزنامهنگار، به دلايل مختلف، ترجيح دهد در روزنامهاي كه كار ميكرده، با وجود تغيير خط مشي آن، باقي بماند و به كار ادامه دهد. موضوع ديگر، توقيف روزنامههاست كه متأسفانه هر قدر بخواهيد پيامد ناصواب دارد. يكي هم اينكه شما مجبور ميشويد براي گذران زندگي در روزنامهاي كار كنيد كه با خط مشي آن موافق نيستيد. در اين صورت، سواي اينكه احساس بسيار ناخوشايندي خواهيد داشت، سعي ميكنيد باورهاي خود را مطرح كنيد و اين ميشود محل كشاكش و بحث و جدل فراوان.
* كساني هم كه در يك روزنامه حزبي كار ميكنند ميدانند كه در كجا كار ميكنند اما سعي ميكنند حرفهاي خبر بنويسند. شايد اين به تفاوت تعريف شما و ديگران از روزنامهنگاري حرفهاي از حزبي برگردد.
در تعريف من روزنامهنگاري حرفهاي سه ركن دارد؛ برخورداري از مهارتهاي تكنيكي و فني روزنامهنگاري، باور داشتن به مسووليتهاي اجتماعي روزنامهنگار و پذيرفتن معيارهاي اخلاق روزنامهنگاري. اينها سه ركن بههم پيوسته، درهمتنيده و لاينفك روزنامهنگاري حرفهاي هستند و البته در روزنامهنگاري حزبي چندان محلي از اعراب ندارند. هدف روزنامهنگاري حزبي، خدمت به آرمانهاي حزب است، بنابراين موضوع اول آن تكنيك يا اخلاق و يا تعهد اجتماعي روزنامهنگارانه نيست. ايرادي هم ندارد.
* وقتي يك روزنامهنگار تعلق به يك حزب دارد و از همايش يا اجتماع اعتراضي همان حزب ميخواهد خبر تهيه كند آيا فينفسه ميتواند گزارش بيطرفانهاي بنويسد؟
اصلا يك روزنامهنگار داراي گرايش حزبي نبايد از همايش حزبش گزارش بيطرفانه بنويسد. فقط بايد يادش باشد كه آن را حتما در روزنامه حزبياش منتشر كند و نام گزارش بيطرفانه هم بر آن نگذارد. همين!
* آيا روزنامهنگار ميتواند در يك همايش حزبي يا اجتماع اعتراضي حزبي به عنوان يك جانبدار شركت كند؟
در مقام يك عضو حزب، صددرصد، اما در مقام يك روزنامهنگار حرفهاي به طور قطع خير.
* آيا روزنامهنگار ميتواند بيانيههاي سياسي را امضا كند؟ به طور مثال ما 300 روزنامهنگار اصلاحطلب به فلان مساله اعتراض داريم؟
بستگي دارد كه مراد شما از بيانيه سياسي چيست؟ اعتراض به دستگيري همكاران، اعتراض به انواع سانسور و تهديد و ارعاب روزنامهنگاران، توقيف نشريات، دفاع از آزادي بيان و آزادي اطلاعات و نظاير آنها ايرادي ندارد، اما فراخوان براي رأي دادن به نامزدهاي انتخابات و يا جانبداري از مواضع يك گرايش و حزب به نظرم براي روزنامهنگاران حرفهاي مجاز نيست.
* بنابراين ميتوان اين تقسيمبندي را انجام داد كه مسالهاي كه به صنف مربوط ميشود را ميشود بيانيه داد و در مورد مسائل سياسي يا حزبي نبايد يك روزنامهنگار پاي يك بيانيه را امضا كند؟
البته با اين توضيح كه تفكيك مسائل سياسي و صنفي در جامعه ما كار سادهاي نيست و سابقه بحث مفصل و دردناكي در اين باره در كشورمان وجود دارد.
* به طور مشخص سوال ميكنم، اگر عدهاي روزنامهنگار بيانيه بدهند كه مردم به 30 كانديداي مورد نظر روزنامهنگاران راي بدهند، آيا شما چنين اقدامي را درست ميدانيد؟
به عنوان روزنامهنگار حزبي، آري. اما به عنوان روزنامهنگار حرفهاي نه!
* بنابراين به نظر شما اقدامي كه روزنامهنگاران اصلاحطلب در انتخابات دوره ششم انجام دادند و فهرستي را به عنوان <فهرست برگزيده روزنامهنگاران> منتشر كردند اشتباه بود؟
بله، اگر خود را حرفهاي بدانند.
* يك روزنامهنگار ميتواند در وبلاگ يا وب سايت شخصياش نظر خود را درباره انتخابات بنويسد و يا مثلا بگويد به فلان نفر راي بدهيد.
بستگي دارد كه خود را روزنامهنگار حزبي بدانيد، حرفهاي يا يك فرد معمولي. كساني كه وجه غالب خود را روزنامهنگار حرفهاي ميدانند طبعا در وبلاگشان هم رعايت معيارهاي حرفهاي را ميكنند.
* نظر شما درباره نامزد شدن روزنامهنگاران در انتخابات چيست؟
كسي كه تصميم ميگيرد نماينده مجلس يا رئيسجمهور شود طبعا تصميم گرفته از قلمرو روزنامهنگاري حرفهاي خارج شود. روزنامهنگاري حرفهاي مستلزم فعاليت تماموقت است، سياستگري حرفهاي هم فعاليتي تماموقت است. نميشود دو فعاليت همزمان تماموقت داشت