تبليغاتX
علوم ارتباطات و سواد رسانه اي
بیان موضوعات مختلف پیرامون مباحث ارتباطی
سوگند نامه روزنامه‌نگاري دانشجويان ارتباطات اراک

پروردگارا؛ اكنون كه گام در راه حقيقت و رسالت سترگ آگاهي بخشي به مردم برداشته‌ام ياري‌ام كن تا از جهل و ناداني به دور باشم و تا واپسين لحظات زندگي حقيقت و راستي را فراموش  نكنم و برضد هيچكس شهادت دروغ ندهم.
 بدون اطلاع و آگاهي در مورد هيچ انساني قضاوت نكنم. سخن راست بگويم و به حقيقت اقرار كنم. مردم و افرادي را كه حق دارند از طريق اطلاعات دقيق و جامع به تصوير عيني از واقعيت دست يابند و آراي خود را آزادانه از طريق رسانه‌هاي گوناگون فرهنگي و ارتباطي بيان كنند، ياري كنم.
مرا وقف واقعيت عيني ساز تا خود را در خدمت حق مردم، در راه دستيابي به اطلاعات حقيقي و موثق قرار دهم.
تحت هر شرايطي همسو با وجدان اخلاقي خود عمل كنم.
ياريم كن تا معيار‌هاي عالي شرافت در اين حرفه كه مشتمل بر حق روزنامه‌نگار براي خودداراي از كار برخلاف اعتقاد شخصي، حق عدم افشاي منبع اطلاعات و همچنين حق شركت در روند تصميم‌گيري در رسانه‌اي كه براي آن كار مي‌كند را حفظ كنم.
شرافت حرفه‌اي نبايد هرگز اجازه دهد كه به هيچ نحوي رشوه بپذيرم و يا برخلاف رفاه عمومي به ارتقاي منافع خصوصي بپردازم.
احترام به حق فردي ، حفظ حريم و اسرار خصوصي و شئون انساني كه با قوانين بين‌المللي و ملي مربوط به حفظ حقوق شهرت افراد؛ بخشي از معيارهاي اخلاقي من باشد.
پروردگارا ياريم كن تا به ارزشهاي جهاني و تنوع فرهنگ‌ها و عقايد احترام بگذارم.
در هر شرايط مدافع ارزش‌هاي عام انساني و بالاتر از همه مدافع صلح، دموكراسي، حقوق بشر، پيشرفت اجتماعي و رهايي ملي باشم.
 ياريم كن تا با ايمان به تو، خارج از وا بستگي‌هاي مادي به طرز فعالي براي تبديل جامعه خود به جامعه‌اي دموكراتيك، مشاركت‌ جويم و از طريق گفت و شنود به ايجاد فضايي آكنده از اعتماد بين‌المللي براي تثبيت صلح و عدالت، تشنج زدايي، خلع سلاح و توسعه در سرارسر جهان گام بردارم.
خداوندا  بي‌زاريم را از جنگ، ترور و فقر؛ بيشتر و بيشتر كن و پاهايم را قوت ده تا راه آزادي را كه سرانجامش معنويت، صلح و حقيقت است.
پس در پيشگاه تو سوگند ياد مي كنم كه در راهي كه پيموده‌ام ذره‌اي فروگذار نباشم.
۲۱/۳/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 14:36  توسط BNassiri  | 

 

"خلوص نیت و صمیمیت راهی است که شما را به عرش می رساند."

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 15:31  توسط BNassiri  | 

 

 

 

 

دکتر محسن گودرزی یکی از شاخص ترین محققین میدانی ـ پیمایشی در ایران است. ایشان بیش از یک دهه تحقیقی را برای وزارت ارشاد پیرامون رفتارشناسی ایرانیان انجام داده است. دکتر عبدالعلی رضایی نیز یکی از مستعدترین استادان علوم اجتماعی در ایران است که هم اینک برای اخذ دکتری در کانادا بسر می برند.

 

مرحوم دکتر علی اسدی همسر شهیندخت خوارزمی پس از کاظم معتمدنژاد مهمترین استاد علوم ارتباطات و تحقیقات در ایران بود. این مصاحبه یکی از بهترین مصاحبه هایی بود که من در سال گذشته آن را خواندم.

 

 

 

 

 

تصور ايرانيان درباره ايرانيان در گفت و گو با محسن گودرزي

 

 

 

سياه تر از واقعيت

 

 

ايرانيان درباره خود چگونه مي انديشند؟ آينده را چگونه مي بينند؟ چه تصويري از جامعه دارند؟ پاسخ دادن به چنين پرسش هايي در كشورهاي اروپايي حدود شش دهه سابقه دارد، اما در ايران نخستين بار در سال 1353 به همت مرحوم دكتر علي اسدي پيمايشي از اين نوع انجام شد، پيمايشي كه موضوع اصلي اش مطالعه رسانه ها بود، اما به برخي نگرش هاي اجتماعي و فرهنگي مردم نيز مي‌پرداخت. اين پژوهش در سال هاي بعد ادامه نيافت تا اين كه در سال 1374 دكتر منوچهر محسني كه از همكاران مرحوم اسدي بود، پيمايشي ديگر را انجام داد كه بخشي از موضوعات آن با كار سال 1353 مشترك بود. به نظر مي‌رسد مرحوم اسدي در زمان خود امكانات بيشتري داشت و پيمايش را در مناطق شهري و روستايي انجام داد ولي پيمايش سال 1374 به دليل محدوديت امكانات فقط در 15 شهر پنج استان كشور اجرا شد.

 

 

 

هنگامي كه كار بزرگ پيمايش ارزش و نگرش‌هاي ايرانيان در سال 1379 آغاز به كار كرد، پيش از آن اين دو تجربه در كارنامه پژوهشگران ايراني بود. بحث درباره پيمايش ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان از يك سال پيش تر آغاز شده بود. با توجه به تجربه چنين پژوهش هايي در ايران كه استمرار نمي يافت، بحث درباره پيمايش با بحث درباره نحوه سازماندهي اش به منظور استمرار نيز ادامه يافت و سازماني پژوهشي شكل گرفت. قرار شد اين كار هر دو سال يك بار انجام شده و در برنامه 5 ساله سوم نيز گنجانده شد تا از احتمال تعطيلي آن بر حسب سليقه پيشگيري شود، زيرا آن چه به چنين پژوهش هايي اهميت مي دهد استمرار آن است و از همين زاويه است كه مي توان مسير تحولات نگرشي و ارزشي را مطالعه و امكان برنامه ريزي براي آينده را فراهم كرد.

 

يكي از ويژگي هاي مهم و متفاوت اين پيمايش انتشار به هنگام گزارش هاي آن بود، به طوري كه موج اول اين پيمايش سال 1379 انجام و گزارش آن سال بعد يعني سال 1380 منتشر شد و گزارش موج دوم آن در همان سال انجام پيمايش يعني سال 1382 منتشر شد. سال 1383 نيز كار ديگري توسط همين گروه انجام شد كه تكرار كار دكتر محسني و دكتر اسدي بود. اين پژوهش به اين دليل كه پرسش هاي يكساني دارد، امكان مقايسه را داده و مي توان به كمك آن سير تحولات ارزشي و نگرشي را در طول اين سال ها مطالعه كرد.

 

به تعبير گودرزي همه اين پيمايش‌ها از نوع پيمايش‌هاي عمومي است و هدف آن ارائه تصویری کلی از جامعه است و نگرش مردم نسبت به خودشان، به آینده و به مسائلی که با آن درگیر هستند مد نظر بود. نگرش های سیاسی، اخلاقی، مذهبی، اجتماعی و... مردم در این پژوهش سنجیده شده است و با تکرار آن در سال های مختلف می توان سیر تحولات نگرشی و ارزشی مردم را دنبال کرد.

 

اغراق نيست اگر بگوييم كه اين پيمايش بزرگ ترين طرح پژوهشي در حوزه شناخت مردم ايران است. اين پژوهش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي انجام گرفت و مسئوليت موج اول آن را عبدالعلي رضايي و موج دوم آن را محسن گودرزي بر عهده داشت و گروهي از كارشناسان و پژوهشگران برجسته در مراحل مختلف در اين كار مشاركت داشته‌اند. پيمايش ارزش‌ها و نگرش‌هاي ايرانيان به منبع مهمي در مطالعات اجتماعي ايران تبديل شده است و پايان‌نامه‌هاي متعددي با استفاده از اطلاعات آن تهيه شده است، چندين كتاب بر اساس يافته‌هاي آن منتشر شده و گزارش‌هاي مختلفي در دستگاه‌ها و سازمان‌هاي اداري به آن استناد كرده‌اند. چنين كاربردي را بايد گواه تاييد اعتبار علمي اين كار از سوي متخصصيان اين رشته تعبير كرد. با همه اين‌ها محسن گودرزي در اين سال ها خود درباره اين پيمايش كم تر حرف زده است و علاقه‌اي به سخن گفتن درباره دلايل اين كم‌حرفي ندارد.

 

همیشه یکی از بحث های شیرین درباره ما ایرانیان جست و جوی خصلت هایی است که بگوییم خاص ایرانیان است و معمولا هم برخی صاحب نظران خصلت هایی را عنوان می کنند. می خواستم ببینم 

 

 

* آیا بر اساس نتايج پيمايش‌ها می توانید خصلت هایی را برای ایرانیان بشمارید؟

 

نه. هدف پيمايش، ارائه يك تصوير از نگرش مردم در باره موضوعات اجتماعي و فرهنگي است. بررسي اين نوع خصوصيات مردم كه خصلت روانشناسی اجتماعی ايرانيان را دارد، هدف پيمايش نبوده است و به این نوع پرسش ها کم تر پرداخته‌ایم. ما تصور ایرانی‌ها را درباره جامعه مورد پژوهش قرار داده ایم.

 

 

* نمی شود بر اساس همان تصورات به نقد دیدگاه این افراد پرداخت؟

 

از سوالات و متغيرهاي مورد بررسي نمي‌توان نتیجه گرفت که ایرانیان واجد يا فاقد اين يا آن خصوصيت هستند.

 

ببینید افراد مختلفی مثل مرحوم بازرگان گرفته تا آقای همایون کاتوزیان تا آقای ملکیان و دیگران خصلت هایی را برای ایرانیان بر شمرده اند. 

 

 

* آیا این پژوهش نمی تواند معیار مناسبی برای سنجش این دریافت های آنان باشد؟

 

نه همان طور که عرض کردم در این پژوهش نگرش های ایرانیان نسبت به مسائل مختلف سنجیده شده است. بر اساس اين يافته‌ها نمي‌توان به ارزيابي درستي و نادرستي این دیدگاه‌ها پرداخت. از يافته‌ها مي‌توان به ارزيابي تصور ایرانیان نسبت به موقعيت فردي و اجتماعي خود، تغييرات جامعه و مانند آن پرداخت. يافته‌ها مي‌تواند مسیر تحولات نگرش‌ها و سمت و سوی آن را نشان دهد.

 

 

* خوب آقای دکتر با این حساب می توانیم بپرسیم ایرانیان چه تصوری از خودشان دارند؟

 

اجازه دهيد پاسخ شما را كلي‌تر بدهم و ببينيم كه مردم جامعه را چگونه ارزيابي مي‌كنند و چه احساس يا نگرشي نسبت به آن دارند. پيش از اين كه وارد جزييات شوم، بايد بر اين نكته تاكيد كنم كه مبناي ارزيابي من، يافته‌هاي سال 1382 است و در اين مدت احتمال تغيير منتفي نيست و لذا بايد به تغييرات نيز عنايت داشت. نكته دوم اين كه نتايج در قالب كتاب ارزش‌ها و نگرش‌هاي ايرانيان منتشر شده است و من تلاش مي‌كنم كمتر آمار بدهم و اگر كسي علاقمند بود آمارهاي تفصيلي را ببينيد، مي‌تواند به اين كتاب مراجعه كند.

 

از بين همه نگرش‌ها به سه نكته اشاره مي‌كنم. يكي اين كه پاسخگويان جامعه را عادلانه نمي‌دانستند. به عبارت ديگر، پاسحگويان احساس مي‌كردند كه امور مختلف جامعه بر محور عدالت پيش نمي‌رود يا به تعبير ديگر، احساس بي‌عدالتي بر فضاي نگرشي آنها حاكم بود. البته احساس بي‌عدالتي تنها در حوزه اقتصاد نبود بلكه عرصه‌هاي ديگري مثل توزيع فرصت‌هاي شغلي، قانون، ارتقاء و تحرك اجتماعي، جنسيت و ... را هم در برمي‌گيرد. يافته‌ها نشان مي‌داد از نظر پاسخگويان فاصله طبقاتی روبه گسترش است، سطح احساس عدالت قانوني و قضايي پايين است، ميزان عدالت جنسيتي را در مراتب پايين مي‌ديدند، ارتقای شغلی براساس صلاحیت های فردی صورت نمی گیرد و... اين‌ها احساس و تصور پاسخگويان آن زمان بود و با توجه به روند رو به رشد آن احتمالا بايد در اين سال‌ها نسبت‌ها تا حدي بالا رفته باشد. 

 

 

* این موضوع در پژوهش دکتر اسدی ( قبل از انقلاب )که بررسی نشده است

 

نه. به همين دليل امكان مقايسه نداريم. 

 

 

* تصویر دوم و سوم؟

 

دوم این که مردم احساس می کنند در جامعه ای زندگی می کنند که اخلاقی نیست و خصوصیات منفی اخلاقی رو به گسترش و خصوصیات مثبت اخلاقی روبه کاهش است. نکته سوم این که نسبت به آینده تصویر مثبتی نداشتند. 

 

 

* در چه زمینه ای چنین نگاهی نسبت به آینده دارند؟

 

تقریبا در همه حوزه‌ها از حوزه اجتماعی گرفته تا حوزه اقتصادی. مثلا در حوزه اجتماعی معتقد بودند كه مشکلات و آسیب های اجتماعی و جرم بیشتر می شود. در حوزه اخلاق معتقد بودند خصوصیات مثبت اخلاقی کاهش پیدا می کند. در حوزه دین اعتقاد دارند که ارزش های دینی در آینده تضعیف می شود و در حوزه اقتصاد فاصله طبقاتی را معتقدند که افزایش پیدا می کند. چنين احساسي در بين مردم ديده مي‌شد.

 

 

* حالا واقعا این تصویر سیاه چه نسبتی با واقعیت دارد؟ آیا واقعیت عینی هم همین قدر سیاه است؟ البته می دانیم که شما همه شاخص های مربوط به مطالعات عینی این حوزه را مطالعه نکرده اید، اما آیا در آن بخش هایی که در کار شما مطالعه شده چنین تصویر سیاه و بدبینانه ای تایید می شود؟

 

همان طور كه چندين بار تكرار كردم، پيمايش تصور و نگرش مردم را سنجيده است. اين كه آيا اين تصور درست است يا با واقعيت سازگار است يا نه، نيازمند بررسي آماري ديگري است. در این پژوهش در همه حوزه چنین اطلاعاتی را نداریم که بتوانیم قضاوت کنیم مثلا شواهد پژوهشي در دست نداريم كه آیا واقعا جامعه از نظر اخلاقی بدتر شده یا پاسخگويان چنين تصوري دارند. اين خود موضوع يك پژوهش مستقل است. اين نكته بديهي را از آن جهت تاكيد مي‌كنم كه گاهي بين اين دو سطح خلط مي‌شود. 

 

 

* ولی مثلا مذهب را دارید که ...

 

بله، مذهب را داریم. به نظر می آید روند تغييرات به اين شدت نیست. مثلا ميزان رفتارهاي عبادي مثل نماز و روزه فراگير است و در بين اكثريت جامعه متداول است. حداقل داده های این پیمایش نشان می دهد. البته شما می توانید بگویید من داده های این پیمایش را به دلایلی قبول ندارم. این بحث جداگانه ای است. اما بر اساس يافته‌هاي پیمایش دین از جامعه غایب نشده چنان كه تصور می کنند. شکل های دین‌ورزي تغيير كرده است و برخي اشكال جاي خود را به اشكال ديگري داده‌اند. میزان مشاركت و حضور در عزاداري تاسوعا و عاشورا و مراسم مذهبی در حال افزایش است. بر اساس داده‌های سال 1374 و 1382 افزايش پیدا کرده است. مثلا میزان نماز خواندن به آن شدت که تصور می کنند کاهش پیدا نکرده است.

 

همین وضعیت در مورد اقتصاد نیز وجود دارد. وقتی مردم درباره وضعیت اقتصادی خودشان نظر می‌دهند، اكثريت خود را جزء طبقه متوسط می دانند. براساس داده های پیمایش طبقه متوسط سهم بیش تری دارد، ولی وقتی همین سوال را درباره جامعه پاسخ می دهند، می بینیم که تصور مردم اين است كه سهم طبقه متوسط كاهش مي‌يابد و سهم طبقه كارگر افزايش مي‌يابد. همین فاصله را شما درباره ارزیابی های اقتصادی هم می بینید. وقتی درباره خودشان پرسش می شود وضعیت فردی خودشان را روبه بهبود می دانند، اما وضعیت اقتصادی جامعه را روبه وخامت. 

 

 

* چرا اين جوري است؟

 

اين كه چرا جامعه چنين احساسي دارد، نيازمند بررسي دقيق‌تر است. در حد گمانه‌هاي اوليه مي‌توانم به چند نكته اشاره كنم. بخشي از اين به افزايش انتظارات اجتماعی مربوط مي‌شود. در نتيجه افزايش انتظارات، ارزيابي اجتماعي رو به منفي شدن مي‌گذارد. انتظار مردم از زندگي رو به رشد است زيرا سطح سواد بالاتر رفته است، به دليل ارتباطات، امكان مقايسه با ديگر گروه‌هاي اجتماعي و ديگر جوامع مهيا شده است و عواملي از اين دست باعث شده مردم از جامعه و زندگي خود انتظار بيشتري داشته باشند. بخشی از آن نيز ناشی از حجم توقعاتي است كه به جامعه تزریق شده است. كافي است به سخنراني‌ها و نوشته‌هاي مسئولان، مديران، فعالان سياسي، رسانه‌ها و مانند آن نگاه كنيد تا دريابيد كه همه به نحوي در پي دگرگوني اساسي هستند و هيچ كس نيست كه از وضعيت موجود رضايت داشته باشد. عوامل عيني مثل تغيير موقعیت‌هاي اجتماعي هم به اين مساله دامن زده است. مثلا در سطوح تحصيلي‌ بالاتر، شدت ارزيابي منفي بيشتر است. 

 

 

* این ویژگی در پژوهش های قبلی نیز بوده یعنی در کار آقای اسدی و محسني؟

 

بله. هم در داده های کار آقای اسدی و هم در کار آقای محسني و هم در کار آخري كه انجام داده بوديم، وجود داشت. مثلا از پاسخگويان سوال شده است كه محصولات كشاورزي در پنج سال اخير بيشتر شده يا كمتر. بر اساس شاخص‌هاي آن دوره، محصولات افزايش يافته بود ولي مردم به كاهش آن معتقد بودند. جالب است كه در بين تحصيل‌كردگان اين نگرش بيشتر مشاهده مي‌شد. 

 

 

* نمی شود همین را یکی از خصلت های ایرانیان بدانیم، همین اغراق و بدبينی نسبت به آینده و یا به قول مدیران جمهوری اسلامی ایران همین سیاه نمایی را؟

 

فكر نمي‌كنم اين را بتوان به خصوصيات روانشناختي ايرانيان نسبت داد. بلكه بيشتر گرايشي است كه در موقعيت و شرايط اجتماعي خاص، در دوره تغييرات شديد جامعه، انقلاب، رشد و توسعه و مانند آن ظاهر شده است. يعني بايد آن را بر حسب و در چارچوب مناسبات اجتماعي تحليل كرد و نه خصوصيات مردم ايران. دليل اين مدعاي من اين است كه بحث توقعات فزاینده در یک شرایط دگرگوني و توسعه، در كشورهاي ديگر هم وجود داشته است. بر اساس تئوری توقعات فزاینده مي‌توان تاحدي این فاصله را توضیح داد. عرض كردم كه بخشی از این به خاطر تزریق توقعاتی است که اتفاقا از جانب مسئولان تزریق می شود. شما نگاه کنید تمام ارکان سیاسی و تبلیغاتی ما دنبال دگرگون کردن وضع موجود هستند و هیچ کس از وضع موجود دفاع نمی کند و وقتی وضع موجود دائم مورد نقادی قرار می گیرد، این انتظار شكل مي‌گيرد كه در كوتاه مدت امكان تغيير و بهبود وجود دارد.

 

پس در ساختن این تصویر های سیاه حکومت هم بی تاثیر نیست 

 

 

* همين طور است.

 

اگر موافق باشيد به ديگر نكات اين پيمايش هم بپردازيم. چه نكته مهم ديگري را در اين كار وجود دارد؟

 

يكي ديگر از روندهاي مهم تغييرات در جامعه، روند تغييرات خانواده و يا زنان است. تغييري كه تدریجی اما مستمر است .

 

 

* یعنی از سال 1353 تا حالا ؟

 

بله از سال 1353 تا كنون روند مستمر و خطي را در تغيير نظام توزيع قدرت در خانواده در جريان است. روند تصمیم گیری در خانواده ها به سمت دموکراتیک شدن و کاهش نقش مردان در تصمیم گیری‌ها حرکت می کند. در سال 1353، 72 درصد پاسخگويان مردان را تصميم‌گيرنده اصلي خانواده ذكر كرده‌اند. در حالي كه در سال 1383 اين نسبت به 33 درصد كاهش يافته است. 

 

 

* یعنی نقش زنان افزایش پیدا می کند؟

 

نه، نقش زنان هم كاهش يافته است. از 11 درصد به 6 درصد رسيده است. در واقع نظام تصميم‌گيري مشاركتي رشد يافته است. جالب اين كه در سال 53 تصميم‌گيري مشاركتي و مشترك جزء گزينه‌هاي سوال نبوده است. ظاهر شدن اين گزينه نشان از تغيير مهمي در جامعه دارد. يعني خانواده‌هاي ايراني روند تغيير در ساخت قدرت و نظام تصميم‌گيري را تجربه مي‌كنند.

 

 

* اشاره كرديد كه نگرش جنسيتي نيز تغيير داشته است؟

 

بله، بايد به نكته مهمي اشاره كنم. اكثريت جامعه در سال 82 با اشتغال زنان موافق بودند. يعني حدود 75 درصد. در حالي كه با اشتغال همسران خود موافقت چنداني ندارند. در سال 1353، 74 درصد مردان متاهل با كار كردن همسر خود مخالف بودند. اين نسبت در سال 1383 به 69 درصد كاهش يافته است. يعني تغيير چنداني نداشته است.

 

تفاوت نگرش جامعه در نگرش نسبت به حوزه خصوصي و عمومي است. معيارهايي كه در زندگي خصوصي دنبال مي‌كنند، متفاوت از ارزيابي آنها از وضعيت اجتماعي است. مثلاً در حالي كه كار كردن همسران خود را ترجيح نمي‌دهند، نسبت به اشتغال زنان گرايش موافق‌تري دارند. در مورد حجاب نيز بايد به اين تفاوت توجه كرد. يعني حجاب را براي زنان خود بيشتر از حجاب به مفهوم عمومي ترجيح مي‌دهند. گرچه اين داوري نيازمند تدقيق است و بايد شواهد كافي براي آن ارائه شود ولي در حد فرضيه مي‌توان گفت كه در بخش مهمي از مردم دوگانگي ارزيابي مشاهده مي‌شود. به اين معنا كه در عرصه عمومي با ارزش‌هايي موافقند كه حضور آن را در زندگي خصوصي و فردي خود نمي‌پسندند.

 

اين دوگانگي معيارها و مجزا ساختن ارزش‌هاي خصوصي و عمومي نكته‌اي است مهم. دوگانگي و تعارض بين اين دو دنيا قابل تحليل است. فرض اين است كه فردتمايل داشته باشد، ارزش‌هاي خصوصي او به دنياي عمومي سرايت كند. ولي ارزش خصوصي را جدا از ارزش دنياي عمومي دنبال كردن و پناه بردن به زندگي خصوصي مي‌تواند وضعيت مهمي باشد كه در كنش اجتماعي و سياسي قابل تحليل است. مي‌توان از دو نظام ارزشی سخن گفت. یکی نظام ارزشی مربوط به سامان دادن زندگی خصوصی و ديگري نظام ارزشی كه حيات عمومي مي‌تواند بر مبناي آن سامان يابد. گويي در ذهن جامعه اين دو در عين تفاوت، دركنار هم به حيات خود ادامه دهند. البته اين فرضيه نيازمند تدقيق و بررسي است. اين‌ها را فقط در حد گمانه در نظر بگيريد. 

 

 

* نگرش مردم در شهرستان ها، شهرهای بزرگ و روستاها چگونه است؟

 

تفاوت هایی با هم دارند . در مراکز استان ها و شهرهای بزرگ تغییرات سرعت بیشتری دارند ، اما در شهرهای کوچک و روستاها پایداری بیش تری در مقابل تغییر وجود دارد. مثلا در سال 1353، 62 درصد ساكنان شهري، مردان را تصميم‌گيرنده اصلي خانواده ذكر كرده‌اند. اين نسبت در روستا 80 درصد بوده است. يعني مردان در خانواده‌هاي روستايي، قدرت بيشتري در تصميم‌گيري داشته‌اند. گرچه اين وضعيت تغيير يافته است ولي هنوز هم در خانواده‌هاي روستايي مردان سهم زيادي در تصميم‌گيري دارند.

 

در مورد خانواده دو تغيير ديگر هم مشاهده مي‌شود. يكي كاهش گرايش به ازدواج‌هاي غيرفاميلي. و دوم گرايش به تعداد كمتر فرزند. در سال 1353 در پاسخ به این سوال که یک خانواده چند اولاد باید داشته باشد، 56 درصد به دو فرزند يا كمتر اشاره كرده‌اند. در طول تقريبا سه دهه اين نسبت به 69 درصد افزايش يافته است.

 

 

* این به خاطر تبلیغات تنظیم خانواده نیست؟

 

یک بخش به خاطر این است و یک بخش هم به خاطر موقعیت های اجتماعی است . نقش فرزند به عنوان یک عامل اقتصادی کاهش و هزينه‌هاي آن افزايش پيدا كرده است. رشد ارزش های فردگرايانه در كنار تغيير سبك زندگي و گرايش به رشد و تحرك فردي و عواملي از اين دست باعث تقويت اين گرايش شده است.

 

همه اين‌ها از تغييرات مهم در خانواده ايراني خبر مي‌دهد. به نظر من اين موضوع جذابي براي مطالعات جامعه‌شناسي خانواده است، هم در باره ابعاد آن و هم پيامدهاي آن. 

 

 

*در باره زنان يكي از مسائل مهم حجاب است. در اين باره هم سوالي داشته‌ايد؟

 

بله، در باره موضوعات مختلفي سوال شده است كه مجال صحبت در باره همه آنها در اين وقت كوتاه نيست. در باره حجاب، مهريه، مراسم خواستگاري، ويژگي‌هاي همسر مطلوب و از اين قبيل سوالاتي داشته‌ايم. در باره حجاب كه سوال كرديد به اجمال اشاره مي‌كنم.

 

سوال شده است كه زن با حجاب را ترجيح مي‌دهيد يا زن بي‌حجاب را. 75 درصد در سال 53 به زن با حجاب اشاره كرده‌اند. در سال 83 اين نسبت به 95 درصد رسيده است. كمتر از يك درصد زن بي‌حجاب را ترجيح داده‌اند. براي 4 درصد نيز فرقي نمي‌كند.

 

وقتی سال 1382 سوال کردیم که نظرشان درباره بدحجابی چیست، حدود 63-64 گفته بودند که با بدحجابی مخالفیم ولی اگر با آن مواجه شويم، واکنشی نشان نمی دهیم. ولي 93-94 درصد گفته اند که ترجیح می دهند که همسرانشان با حجاب باشند. يعني در محيط عمومي و در باره ديگران حساسيت چنداني ابراز نمي‌كنند اما در باره خودشان و محيط خصوصي زندگي آن را به عنوان معيار مورد توجه قرار مي‌دهند.

 

* این کمی عجیب نیست؟

 

با انتظار تجربي ما متفاوت است. ساده‌ترين واكنش اين است كه تصورات خود را مبنا قرار دهيم و صحت يافته‌ها را مورد ترديد قرار دهيم. ولي من چنين فكر نمي‌كنم. باز هم گمانه‌هايي را مطرح مي‌كنم. تحليل اين مساله منوط به درك جامعه از مفهوم حجاب است. به نظر مي‌رسد اين مفهوم در طول سه دهه در جامعه تغيير كرده است. در سال 1353 حجاب تا حدي براي بخش‌هايي از جامعه نمادي از سنت‌گرايي است. به همين دليل، در بخش‌هايي از جامعه كه مناسبات مدرن رشد كرده است، گرايش به زن با حجاب تا حدي كاهش مي‌يابد. به موازات افزايش سطح تحصيلات و درآمد خانوار و ارتقاء موقعيت فرد، از شدت گرايش به حجاب كاسته مي‌شود.

 

اگر چه در دو پيمايش از لقظ واحدي استفاده شده ولي معناي اجتماعي اين لفظ دگرگون شده است. اين نكته‌اي است كه بايد در تفسير داده‌ها در نظر داشت. مقايسه اطلاعات مادامي كه مفاهيم بكار گرفته شده داراي معناي يكسان باشند، امكان‌پذير است. برداشت من اين است كه حجاب در سال‌هاي قبل و بعد از انقلاب دچار دگرگوني معنا شده است. لذا بايد واكنش جامعه را نسبت به اين دگرگوني در نظر گرفت. در حكومت گذشته، حجاب بر نوعي گرايش مدرن دلالت داشت و تا جايي كه با اين معنا و آن برداشت خاص نوگرايي موافقت وجود داشت، نسبت به حجاب گرايش مخالف ابراز شده است. ولي در سال‌هاي بعد اين دال در فضاي عمومي به نحوي ديگر ظاهر شده است. در سطح معنايي، حجاب با مفهومي اخلاقي آميخته شده است و دلالت بر نوعي كنش اخلاقي دارد. تا جايي كه اين برداشت اخلاقي پذيرفته شده است، نسبت به آن موافقت ابراز شده است. معاني‌اي كه در موقعيت‌هاي مختلف كنش به اين دال نسبت داده شده، موجب تفسيرهاي مختلف و در نتيجه واكنش‌هاي مختلف شده است.

 

به نظر مي‌رسد در سال‌هاي اخير، مفهوم حجاب تغيير يافته است و به مفهومي اخلاقي بدل شده است. زن باحجاب در ادراك عمومي معادل زن نجيب و پاكدامن گرفته شده است. به ويژه آن كه بدحجاب و يا بي‌حجاب به عنوان افراد تحث تاثير فرهنگ غرب و معادل مفهوم روابط غيرمتعارف تعريف شده است. اين نكته را در فيلم‌ها و سريال‌ها مي‌توان ديد كه اين گونه زنان متعلق به گروه‌هاي اجتماعي با ميزان كمتري از پايبندي اخلاقي معرفي شده‌اند. به همين دليل، پاسخگويان زن باحجاب را نسبت به زن بي‌حجاب ترجيح مي‌دهند. البته در شرايط مساوي و با فرض داشتن شرايط برابر، زن باحجاب انتخاب خواهد شد.

 

اين وضعيت شايد با رفتار مشاهده شده در جامعه متفاوت باشد. در اين باره نيز بايد به نكته‌اي توجه كرد. به يك نمونه‌اي اشاره كنم. مردم فارغ از گرايش مذهبي خود براي خريد به فروشندگان مذهبي اعتماد بيشتري دارند. آنها در بين دو فروشنده كه يكي مذهبي و ديگري غيرمذهبي باشد، گزينه مذهبي را انتخاب مي‌كنند، حتي اگر خود اعتقادي به مذهب نداشته باشند. يا مثلا مشاهده مي‌كنيد كه پسران داراي دوست دختر، آنها را براي ازدواج انتخاب نمي‌كنند. در حقيقت، آنها بر اساس مفهوم نجابت كنش ازدواج خود را تنظيم مي‌كنند. به سخن دقيق‌تر، فرد خود ممكن است درگير روابطي باشد كه از ديد او غيراخلاقي است اما در انتخاب همسر، معيارهاي اخلاقي را مدنظر قرار مي‌دهد. 

 

 

* چرا فکر می کنید که در سال 83 مفهوم نجابت و حجاب در یک معنی به کار رفته‌اند؟

 

به این خاطر که وقتی سوال کرده ایم که ویژگی های یک زن خوب برای ازدواج چیست ، بیش ترین پاسخ مربوط به اخلاق و نجابت است. اجازه دهيد از يك پيمايش ديگر كه دانشگاه تهران با همكاري طرح پيمايش ارزش‌هاي جهاني انجام داده مثال بياورم. مطابق نتايج اين پيمايش 69 درصد ايرانيان معتقدند كه مذهبي بودن براي يك زن، مهم‌ترين خصوصيت است. 

 

 

* زیبایی چه جایگاهی دارد؟

 

در رتبه‌هاي اوليه نيست. 

 

 

* آقای دکتر این جاها به نظر می رسد که پاسخ ها کمی ریاکارانه هم باشد

 

حتي اگر اين تفسير را هم بپذيريم، باز مهم اين است كه جامعه دوست ندارد كه در ذيل برخي ارزش‌ها طبقه‌بندي شود ولو اين كه به لحاظ رفتاري خلاف آن عمل كند. و يا تمايل دارد خود را همنوا با چنين ارزش‌هايي نشان دهد. چنين تمايلي را مي‌توان نشانه‌اي از ارزش‌هاي مقبول ذهني قلمداد كرد. ولو اين كه در رفتار به نحو ديگري عمل كنند. می‌خواهم بگویم نگرش جامعه به زنان در چارچوب مفاهيم اخلاقي از قبيل نجابت ابراز مي‌شود و حجاب نيز از اين جهان ذهني جدا نيست. 

 

 

* گرايش مذهبی فقط در باره زنان است يا این به معنی قوی بودن گرایش مذهبی است ؟

 

اثر مذهب بر همه حوزه‌هاي زندگي و نگرشي به يك اندازه نيست. در برخي حوزه‌ها اثرات بيشتري دارد. من خواستم از شكل‌گيري يك جهان ارزشي بگويم كه بر نحوه ادراك ما از مسائل اجتماعي اثر مي‌گذارد. بخشي از تغييرات اجتماعي را مي‌توان بر حسب اين جهان فهميد. لايه‌هاي سياسي را هم از لايه‌هاي اجتماعي موضوع بايد جدا كرد. اعتماد اجتماعي يا به طور كلي سرمايه اجتماعي با عرصه‌هاي حيات ديني يا نهادهاي ديني نسبت مستقيم دارد. البته مذهب رياكارانه يا رفتارهايي را كه به قصد استفاده از امتيازات دولتي ابزار مي‌شود، جدا كنيد. اگر افراد مذهبي بودن بي‌رياي كسي را احراز كنند، به او اعتماد بيشتري ابراز مي‌كنند. مطالعات كشورهاي ديگر نيز اين نكته را تاييد مي‌كند. يعنن ميزان سرمايه اجتماعي در نهادهاي مذهبي بيشتر است. به همین خاطر اگر افراد اطمینان پیدا بکنند که در یک حوزه ای ارزش های مذهبی حاکم است یا فرد مذهبی است، اعتماد بیش تری می کنند. عرض كردم مثلا اگر بخواهند از یک فروشنده ای خرید بکنند ، اگر احساس بکنند که او مذهبی است به او اعتماد بیش تری می کنند . حتی کسانی که خودشان نیز مذهبی نیستند همین گونه عمل می کنند.

 

 

* این نظر شماست یا پیمایش هم نشان می دهد؟

 

نتايج پيمايش اين را تاييد مي‌كند. تحقيقات در ديگر كشورها نيز به همين نتيجه رسيده است.

 

آقای دکتر از بحث خانواده بگذریم و به یک موضوع دیگر بپردازیم

 

بله یک موضوع جالب توسل به نذر و نیاز براي حل مشكلات است. در سه دهه بر گرايش به نذر و نياز افزوده شده است. بخشي از اين مساله نياز به كنترل دنياي بيروني و ناتواني از غلبه بر اين دنياست. اين گرايش را مي‌توان نوعي مواجهه با دنياي غيرقابل كنترل و غيرقابل فهم مدرن دانست. 

 

 

* این گرایش به خاطر تبلیغات نیست؟

 

تبليغات بي‌نقش نيست ولي توجيه قانع‌كننده‌اي به دست نمي‌دهد. به نظرم بايد اين گرايش و گرايش‌هاي شبيه به آن را در تغییر وضعیت زندگی ما جستجو كرد. وسعت و شدت تغييرات در زندگي ما بسيار زياد است و تمام عرصه‌ها را در برگرفته است. از حوزه های زندگی فردی گرفته تا نظام‌هاي ارزشی تا حتي فضاهای كالبدي كه در آن زندگی می کنیم. همه این ها به صورت مداوم در حال تغییر است. تغييري كه در اغلب موارد معنا و جهت آن براي ما روشن نيست. حتي گاهي قادر به توصيف آن نيستيم. احساس مي‌كنيم نيروهاي اجتماعي در حال رقم زدن سرنوشت و تقدير فردي ما هستند و ما نه قادر به فهم و نه قادر به كنترل آن‌ها هستيم. پيامدهاي اين تغيير را در زندگي احساس مي‌كنيم ولي نمي‌دانيم چرا به چنين وضعيتي مبتلا شده‌ايم. مثلا در گفتارهاي روزمره مي‌بنييد افراد مي‌گويند كه زندگي نسبت به گذشته سخت‌تر شده با آن كه امكانات بيشتر شده است. نمي‌توانند توضيح دهند چرا اين گونه شده است. حتي شما اين را در ادبيات مي‌بينيد كه شخصيت‌هاي رمان‌ها در چنين وضعيت‌هاي سرگشتگي قرار دارند. نتيجه طبيعي اين وضعيت، یک جور احساس عدم اطمینان، اضطراب، تشويش و نگراني است. قبلا عرض كردم كه حتي احساس مي‌كنند اين تغيير رو به وخامت و بدتر شدن است. در موقعيت‌هايي از اين دست اغلب افراد در جستجوي عرصه‌هاي اطمينان بخش هستند. عرصه‌هايي كه هم به آنها امكان فهم و شناخت و هم توان كنترل بدهد. چرا فال‌گيري و پيش‌بيني آينده اينقدر رواج يافته است؟ چرا انواع كتاب‌هاي فال‌بيني به چاپ‌هاي متعدد مي‌رسد و تقاضا براي آنها تا اين حد بالاست؟ بحث آن مفصل است من حتي فكر مي‌كنم رواج نوعي تاريخ‌انگاري كه به زمان دوري اعتقاد دارد و تلاش مي‌كند با شبيه‌سازي به پيش‌بيني وقايع كنوني بپردازد يا حتي شبيه‌سازي‌هاي جديد با اتكاء به تجربيات كشورهاي بلوك شرق و از اين قبيل در چنين موقعيت آشفته‌اي ريشه دارد. از اين‌ها بگذريم مي‌خواهم بگويم كه نیاز به حوزه هاي اطمینان‌بخش را بايد مورد تحليل عميق‌تر قرار داد.

 

پس به نظر شما بخش زیادی از عوامل به عدم اطمینان به آینده شکل می گیرد.

 

همان چیزی که به آن عدم امنیت وجودی یا هستی شناختی می گویند. مي‌توان بر اساس شاخص‌هايي مثل ميزان اعتماد اجتماعي، نگرش نسبت به آينده و ... چنين احساسي را سنجيد. 

 

 

* تاثیر این جهان در زندگی مردم چگونه است؟

 

انواع و اقسام واکنش ها در فرد برای سازگار کردن خود با این شرایط وجود دارد. مثلا من فکر می کنم این گرایش های معنوی و عرفانی يك واكنش به اين جهان باشد. بخشي از واكنش مي‌تواند پناه بردن به سنت باشد يا برخي به جهان فردي و خصوصي و دوري از ارزش‌هاي جمعي روي‌ مي‌آورند. گرايش به مناسك مذهبي، پناه بردن به ادبيات و هنر و يا مهاجرت و مانند آن را مي‌توان از انواع واكنش‌هاي محتمل به چنين وضعيتي دانست. البته بررسي اين‌ها نيازمند كار تحقيقي است. 

 

 

* آقای دکتر خوب این کتاب ها و گرایش ها در اروپا هم وجود دارد ، چگونه می شود که از این اتفاق که همه جا هست چنین نتیجه هایی گرفته می شود؟

 

در باره چنين گرايش‌هايي در غرب نيز چنين تحليل‌هاي وجود دارد. اساسا عده‌اي بنيادگرايي در جامعه غريبي را محصول دنياي مدرن و نابودي جهان‌هاي امن مي‌دانند. 

 

 

* منظور من این بود از وجود چنین چیزهایی که در غرب هم هست نمی توان نتیجه گرفت که چون اعتماد پایین آمده این جور نگرش‌ها و رفتارها رفته بالا؟

 

نه، اعتماد را به عنوان عامل و دليل وقوع اين گرايش‌ها بيان نكردم. من آن را به عنوان بخشي از نشانگان يك نوع جهان بكار بردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:57  توسط BNassiri  | 

گفت‌وگو با دكتر حسن نمك‌دوست در مورد بي‌طرفي رسانه‌هاي خبري؛

 

بي‌طرفي يا تلا‌ش براي بي‌طرفي؟

 

[مصطفي قوانلوقاجار]

------------------------------------------------------------------------------

چه كسي راست مي‌گويد؟ به صداقت خبر كدام روزنامه و كدامين رسانه مي‌توان اعتماد كرد. اين پرسشي است كه مخاطبان رسانه‌ها در ذهن دارند. يك سوال اساسي ديگر اين است كه آيا در ايران مي‌توان رسانه مستقلي را يافت و آيا در خبرهاي رسانه‌ها بي‌طرفي، انصاف و عدالت رعايت مي‌شود؟ معمولا‌ بحث‌هاي اخلا‌قي هنگام انتخابات داغ مي‌شود و همواره اين سوال مطرح مي‌شود كه چرا يك رسانه بايد از فلا‌ن كانديدا طرفداري كند؟ مگر آن رسانه ادعاي بي‌طرفي و كشف حقيقت ندارد؟ دكتر حسن نمك‌دوست استاد پيشين علوم ارتباطات دانشگاه علا‌مه و رئيس كنوني مركز آموزش همشهري به پرسش‌هاي ما در اين باره پاسخ مي‌دهد.

 

 

* آيا روزنامه‌نگاران واقعا مي‌توانند يك رويداد را آن طور كه اتفاق افتاده گزارش كنند؟ بي‌كم و كاست؟

اگر اين پرسش را صد سال پيش با روزنامه‌نگاران در ميان مي‌گذاشتيد پاسخ‌شان بله بود و اينكه آنان مي‌توانند واقعيت‌ها را آنچنان كه هست، بي‌كم‌و‌كاست، مانند يك دوربين عكاسي گزارش كنند. درواقع آنها آن زمان تحت تأثير رويكردهاي پوزيتيويستي در ساير علوم، گمان مي‌كردند مي‌توانند از واقعيت‌هاي اجتماعي فاصله بگيرند و درست مانند يك محقق فيزيك، شيمي يا زيست‌شناسي از دخالت دادن پيشداوري‌ها و احساسات خود در بررسي رويدادهاي اجتماعي پرهيز كنند. در آن زمان شعار روزنامه‌نگاران اين بود كه <بايد رويدادها را به صورت عيني گزارش كنند.> اين باور چنان عميق بود كه به صورت يك اصل اخلا‌قي روزنامه‌نگاري هم درآمد. ‌

اما به مرور مشخص شد كه اين كار به‌هيچ‌وجه ممكن نيست. شرايط و اوضاع اجتماعي ميان دو جنگ جهاني اول و دوم و استفاده از رسانه‌ها در پروپاگاندا و تبليغات سياسي، سرآغاز اين بحث شد كه پيام‌هاي رسانه‌ها مستقل از تعلق‌ خاطر انسان‌ها طراحي نمي‌شود. اين يك فرآيند طبيعي و انساني است. برخلا‌ف ساير متخصصان علوم انساني، ما از موهبت زمان طولا‌ني هم برخوردار نيستيم و مجبوريم هر اتفاق را در كوتاه‌ترين زمان ممكن گزارش كنيم. براي مثال يك جامعه‌شناس فرصت دارد كه دو سال پس از انتخابات رياست‌جمهوري به مطالعه چند و چون آن بپردازد. در اين مدت واقعيت به اصطلا‌ح <سرد> شده است و مي‌توان عيني‌تر به مطالعه آن پرداخت، اما ظرف زماني رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران چنين گنجايشي ندارد و ما مدام با <ضرب‌الا‌جل> براي گزارش كردن رويدادها مواجهيم. به اين ترتيب، شعار ما تغيير كرد و چنين شد: <روزنامه‌نگاران بايد بكوشند رويدادها را به صورت عيني گزارش كنند.> ‌

 

 

* يعني نمي‌توان انتظار بي‌طرفي صددرصد را از يك روزنامه‌نگار داشت؟ ‌

 

 

نه. چطور ممكن است روزنامه‌نگار بوسنيايي در مقابل <قتل‌عام و نسل‌كشي> مردم بوسني همان موضع روزنامه‌نگار صرب را اتخاذ كند كه اين اقدام را عملي <قهرمانانه> مي‌داند. چطور ممكن است من روزنامه‌نگار احساسم نسبت به گلي كه خداداد عزيزي به استراليا زد همانند احساسم در زماني باشد كه استراليا به ايران گل زد. چطور ممكن است احساس من روزنامه‌نگار كه اعتقاد دارم هر چه تعداد و تنوع روزنامه‌ها و نشريات بيشتر شود با كسي كه توسعه مطبوعات را مضر مي‌داند همانند باشد و نسبت به توقيف نشريات، برداشت و روايت يكساني داشته باشيم؟ به همين دليل هم هست كه يكي از دشواري‌هاي حرفه روزنامه‌نگاري و درعين‌حال ملا‌ك‌هاي حرفه‌اي‌گري ما اين است كه تا چه حد مي‌توانيم در تلا‌ش‌مان براي عيني‌گرايي موفق باشيم. تأكيد مي‌كنم روزنامه‌نگار حرفه‌اي، از جمله، كسي است كه مي‌كوشد تا حد ممكن عيني‌گرا باشد. ‌

 

* رابرت فيسك روزنامه‌نگار مشهور انگليسي روش‌هاي روزنامه‌نگاري آمريكايي را زير سوال مي‌برد و مي‌گويد: <وقتي شما با اجساد كودكاني كه از آنها تپه‌اي درست شده، برخورد مي‌كنيد نمي‌توانيد از بي‌طرفي، توازن و اين‌گونه مسائل صحبت كنيد.> هنگامي كه غربي‌ها فهميدند عينيت غيرممكن است، چگونه عيني‌گرايي را به روزنامه‌نگاران آموزش دادند؟ ‌

به موضوع دقيقي اشاره كرديد. حتي شعار دوم هم چندان نتوانست به تنهايي به ما كمك كند. به همين خاطر تلا‌ش شد كه معادل‌ها و مترادف‌هاي مشخص‌تري براي عيني‌گرايي مطرح شود. اكنون اصطلا‌حات <انصاف>، <عدم جانبداري> و يا <توازن> بسيار در آموزش‌هاي روزنامه‌نگاري رايج هستند. براي مثال گفته مي‌شود كه براي رعايت انصاف و توازن بايد خبرها و گزارش‌هاي ما بيش از يك منبع داشته باشند. رعايت اين قاعده در مورد رويدادهايي كه موافق و مخالف دارند بي‌بروبرگرد است. ‌

 

 

اما آيا مشخص‌تر كردن شعار عيني‌گرايي به رسانه‌ها و مردم آرامش لا‌زم را داده؟

نه، به هيچ وجه! كار همچنان دشوار است. به همين خاطر ما از قاعده بسيار مهم و كارساز ديگري دفاع مي‌كنيم: تكثر، تنوع و استقلا‌ل رسانه‌اي. يعني آنچه افزون بر تلا‌ش تك‌تك روزنامه‌نگاران براي روايتگري منصفانه، به دور از جانبداري متوازن روزنامه‌نگاران، مي‌تواند در نهايت دسترسي جامعه به اطلا‌عات و آگاهي درست و واقعي را تضمين كند، وجود رسانه‌هاي متكثر و مستقل است. هرقدر شمار رسانه‌ها و گستره آزادي روزنامه‌نگاران بيشتر باشد، شانس اينكه جامعه با وجوه گوناگون و نامكشوف يك رويداد آشناتر شود، بيشتر است. مخالفت آدم‌هايي مثل من با نفس صدور مجوز براي مطبوعات و توقيف و لغو مجوز آنها از همين منظر است. اگر براي مثال به جاي هفت يا هشت كانال تلويزيوني هشتاد يا هشتصد كانال، اما تنها با يك ديدگاه و همه آنها متعلق به حكومت، داشته باشيم اين به معناي تكثر نيست. ‌

 

 

* بنابر بر تئوري‌هاي ارتباطاتي، مردم معمولا‌ به رسانه‌اي مراجعه مي‌كنند كه به ديدگاه‌هايشان نزديك باشد و از خواندن چيزي كه به آن علا‌قه دارند لذت مي‌برند. به طور مثال مخاطبي با قبول ديدگاه‌هاي روزنامه كيهان، به طور قطع از سرمقاله آقاي شريعتمداري لذت مي‌برد و يا يك مخاطب با قبول ديدگاه‌هاي اصلا‌ح‌طلبانه، روزنامه اعتماد‌ ملي مي‌خواند. اگرچه ممكن است هر دو روزنامه مذكور معتقد به رعايت انصاف در خبررساني باشند اما مخاطب چندان به اين نكته كه آيا همه حقيقت بيان مي‌شود يا خير فكر نمي‌كند، بلكه بيشتر به حس رضايت خود فكر مي‌كند. ‌

درست مي‌گوييد، بر اساس يكي از نظريه‌ها مردم معمولا‌ خود را در معرض پيام‌هايي قرار مي‌دهند كه باورهاي آنها را تقويت مي‌كند. يعني وقتي شما براي مثال طرفدار تيم استقلا‌ل هستيد طبيعي است كه روزنامه طرفدار تيم پيروزي را نخواهيد خواند. همچنان كه براي مثال چنانچه نسبت به رفتار هيأت‌هاي اجرايي و نظارت درباره كانديداها معترض باشيد طبعا برخي روزنامه‌ها را مي‌خوانيد و اگر موافق، برخي ديگر را. اين كار هيچ اشكالي ندارد اگر اين روزنامه‌ها و تحريريه‌هاي آنان بپذيرند كه روزنامه‌هاي ارگان هستند، كه هستند. ‌

اشكال كار وقتي پديد مي‌آيد كه رسانه‌ها داعيه بي‌طرف بودن داشته باشند، در حالي كه بي‌طرف نباشند. عمده رسانه‌هاي ما داراي گرايش‌هاي آشكار سياسي‌اند و ارگان محسوب مي‌شوند. وقتي شما بگوييد ارگان هستيد تا هر كجا كه بخواهيد مي‌توانيد جانبدار باشيد. اما وقتي مدعي مي‌شويد كه غيرجانبدار هستيد و با انصاف و متوازن رفتار مي‌كنيد، طبعا اين انتظار از شما وجود دارد كه چنين هم باشيد. ‌

 

 

* اما هر روزنامه‌اي وقتي منتشر مي‌شود در اولين سرمقاله‌اش به رعايت انصاف و توازن در خبررساني اشاره مي‌كند و آن را به عنوان يكي از آرمانهايش بيان مي‌كند. ‌

بله، اما <دو صد گفته چون نيم كردار نيست>! بين گفته و عمل فاصله بسيار است. به نظر من بزرگ‌ترين ناروايي و جفايي كه در فضاي رسانه‌اي ما عليه جامعه صورت گرفته، اين است كه نظام حاكم بر رسانه‌هاي كشور و خود رسانه‌ها بي‌طرف معرفي شده‌اند، در حالي كه به هيچ عنوان چنين نبوده است. نه مسوولا‌ن و قوانين و سازوكارهاي رسانه‌اي ما غيرجانبدار و متوازن بوده‌اند و نه رسانه‌هاي اصلي و بزرگ كشور. اين جانبداري و سوگيري شديد و وسيع، علت، معلول و شاخص توسعه‌نيافتگي رسانه‌هاي كشور هم هست. من به هيچ وجه با وجود رسانه‌هاي حزبي در جامعه مخالف نيستم و مطمئن هستم كه وجود رسانه‌هاي حزبي براي كشورمان لا‌زم است. همان‌طور كه گفتيد متأسفانه كار به جايي رسيده كه برخي روزنامه‌نگاران گمان مي‌كنند روزنامه‌هاي رسما ارگان مي‌توانند رويكردي بي‌طرف نسبت به رويدادها داشته باشند و به همين خاطر در سرمقاله‌هاي‌شان درباره اينكه مي‌خواهند روزنامه‌نگاري منصفانه و متوازن انجام دهند، مي‌نويسند. درحالي‌كه همه مي‌دانيم اين صفت‌ها در قلمرو كار حرفه‌اي معنا دارند و نه در چارچوب يك كار حزبي. ارگان يك حزب بايد ارگان يك ديدگاه باشد. وقتي از آدم‌هاي كاملا‌ حزبي، با گرايش مشخص كه ساليان متمادي منصب‌هاي اداري و غيراداري را برعهده داشته‌اند به عنوان روزنامه‌نگار مستقل ياد مي‌شود، قطعا كار در جايي مشكل دارد. ‌

 

 

* برخي روزنامه‌نگاري حزبي را به دو دسته تقسيم مي‌كنند. يكي روزنامه‌نگاري كه در روزنامه حزب كار مي‌كند و ديگر روزنامه‌نگاري كه يا در سياستگذاري روزنامه حزبي كه در آن كار مي‌كند دخالت دارد يا اهدافش با اهداف روزنامه و حزبش يكي است و در پيروزي و شكست حزبش سهيم است.

چطور ممكن است؟ حزب يعني سوگيري. حزب يعني ديدن جهان از منظر يك دريچه. آيا در جهان حزبي وجود دارد كه بي‌طرف باشد؟ كه روزنامه‌اش بي‌طرف باشد؟ كه خبري كه مي‌دهد بي‌طرفانه باشد؟ نمي‌دانم چرا بايد به جاي ديدن واقعيت و چاره‌انديشي براي آن به خودمان دروغ بگوييم؟ روزنامه يك حزب بايد حزبي باشد. آيا وقتي مديرمسوول يك روزنامه‌حزبي مي‌گويد اعضاي يك حزب ديگر در روزنامه او نفوذ كرده‌اند، مقصودش يك رفتار حرفه‌اي است؟ يا وقتي يك روزنامه خوشنودي خود را از تعطيلي روزنامه‌هاي ديگر ابراز مي‌كند و بر آن اصرار مي‌ورزد، رفتارش حرفه‌اي است؟ آخر در كجاي دنيا روزنامه‌هاي حرفه‌اي و غيرحزبي چنين رفتاري دارند؟ راديو و تلويزيون در كشور ما انحصاري است، آنقدر كه حتي اگر شما روي خروجي خبرگزاري جمهوري اسلا‌مي هم صدا و فيلم، مانند همه خبرگزاري‌هاي دنيا، بگذاريد، اين كار خلا‌ف قانون اساسي تلقي و عليه آن شكايت مي‌شود. آيا اساسا رفتار حرفه‌اي در يك فضاي مطلقا غيررقابتي شكل مي‌گيرد؟ ‌

 

 

* رويكردي را كه شما اشاره مي‌كنيد در همه روزنامه‌هاي دنيا ديده مي‌شود. به طور مثال طبعا در روزنامه ليبرال گاردين شما خبري عليه ليبراليسم نمي‌بينيد. در واقع هر روزنامه‌اي در دنيا شعارهايي مي‌دهد و معتقد است كه عملش متكي بر انصاف و عدالت است كه ممكن است درست نباشد. به طور مثال ممكن است روزنامه گاردين مساله قانا يا فلسطيني‌ها را تيتر يك نكند.

من در ابتداي سخنم در اين باره توضيح دادم. گاردين هم داراي گرايش‌هاي كلا‌ن است و رفتار خود را در چارچوب همين گرايش كلا‌ن تعريف مي‌كند و انجام مي‌دهد. گاردين مدعي است كه اين گرايش كلا‌ن متضمن نزديك شدن به حقيقت از وجوه و جنبه‌هاي بيشتر و متنوع‌تر با سوگيري كمتر است. حاصل كار آن نيز در اختيار من و شماست و مي‌توانيم اين ادعا را بر اساس واقعيت محك بزنيم و تصميم بگيريم كه آيا گاردين منصف، متوازن و غيرجانبدار هست يا نه. همچنانكه وقتي رسانه‌هاي ما مي‌گويند رعايت انصاف را مي‌كنند ما مي‌توانيم به بررسي داعيه‌شان بپردازيم و درباره‌شان داوري كنيم. در عين حال، همان طور كه گفتم تنوع و تكثر رسانه‌اي در فضايي كه گاردين منتشر مي‌شود اين امكان را مي‌دهد كه شما به هر روي براي مثال از موضوع كشتار قانا آگاه شويد. يعني نكته دومي كه خدمتتان گفتم. با شما موافقم، اگر ما درجه ميكروسكوپمان را بالا‌ ببريم خواهيم ديد كه حتي گاردين هم، برخلا‌ف شعارش نه همه حقيقت، بلكه جنبه و وجوهي از آن را مي‌گويد، صحبتم اين است كه مجموعه فضاي رسانه‌اي حاكم بر گاردين حرفه‌اي‌تر از اينجاست و طبعا بيشتر به جامعه مجال مي‌دهد تا به حقيقت پي ببرد. ‌

 

 

 

 

* حرف شما بدين معنا است كه روزنامه‌اي خارج از حزب در ايران نداريم؟

 

 

بله، دقيقا حرفم اين است كه روزنامه پرشمارگاني كه رويكرد حزبي نداشته باشد نداريم. تكليف راديو و تلويزيون و خبرگزاري‌هاي اصلي‌مان هم روشن است.

 

 

* برخي معتقدند كه روزنامه‌نگار داراي يك مسووليت اجتماعي است و حتي اگر در يك روزنامه حزبي كار مي‌كند مي‌تواند در مطالبش بي‌طرفي را رعايت كند و حرف‌هايش را هم بزند. اين دو با هم قابل جمع هستند؟

چرا كساني كه در يك روزنامه حزبي كار مي‌كنند اساسا بايد بكوشند در خبرهاي‌شان بي‌طرفي و انصاف را رعايت كنند و مدعي حرفه‌اي‌گري باشند؟ مگر اعلا‌م رفتار حزبي چه ايرادي دارد كه كساني مي‌خواهند در عين كار در يك روزنامه حزبي از آن تبري بجويند؟ من شنيده بودم كه برخي آدم‌هاي حزبي در نهادهاي غيرسياسي وارد مي‌شوند تا آنها را سياسي بكنند، اما نشنيده بودم كه عده‌اي روزنامه‌نگار به يك روزنامه حزبي وارد شوند و بكوشند آن را غيرسياسي كنند. ‌

 

 

* قبول داريد كه خيلي از روزنامه‌نگاران با ديدگاه شما موافق نيستند و در عين حال كه در يك روزنامه ارگان كار مي‌كنند، اما رفتار خود را حرفه‌اي مي‌دانند؟‌

بله. همين طور است كه مي‌گوييد. اما واقعيت را باورهاي ما نمي‌سازد. ‌

 

 

* ممكن است يك روزنامه در صفحه سياست خود خبرهاي حزبي را كار كند، اما اين طور نيست كه در بقيه صفحات هم الزاما مطالب حزبي كار شود. به طور مثال ممكن است در صفحات فرهنگي از مطالب حزبي خبري نباشد. ‌

ما در مملكتي زندگي مي‌كنيم كه حتي انتخاب سرمربي تيم‌فوتبال آن هم ممكن است به آساني به يك بحران ملي و محل نزاع جدي ميان احزاب تبديل شود. در چنين وضعيتي، طبعا صفحه ورزشي روزنامه‌هاي ما هم بيانگر ديدگاه‌هاي حزبي كاملا‌ متفاوت مي‌شوند، اما از اين موضوع بگذريم. حرف من اين است كه بايد ميان روزنامه‌نگاري حزبي و حرفه‌اي تفاوت قائل شويم. روزنامه‌نگاري حزبي را بايد در روزنامه حزبي و روزنامه‌نگاري حرفه‌اي را در روزنامه حرفه‌اي انجام داد. انجام روزنامه‌نگاري حزبي و ناميدن آن به عنوان روزنامه‌نگاري حرفه‌اي كار نادرستي است. ‌

 

 

* با تعريف شما ديگر هيچ كسي مستقل نيست. به هرحال هر رسانه‌اي احتياج به يك منبع مالي دارد. ‌

 

 

شما باز هم مي‌خواهيد من را به ابتداي بحث ارجاع بدهيد. همان‌طور كه گفتم عيني‌گرايي يك مفهوم نسبي است، استقلا‌ل هم يك مفهوم نسبي است. بله، در روزنامه‌نگاري حرفه‌اي هم شما داراي گرايش هستيد، اما مي‌كوشيد كه تا حدممكن آن را مهار كنيد. در حالي كه در روزنامه‌نگاري حزبي و طرفدار، شما نبايد گرايش‌تان را كتمان و آن را مهار كنيد. روزنامه‌نگاري حزبي، روزنامه‌نگاري مستقل نيست، اما شأن دارد، مقام دارد، تكنيك دارد، سبك نگارش دارد. بسيار هم محترم است. براي شناخت واقعيت شما به اين نوع روزنامه‌نگاري احتياج داريد.

 

 

* پس شما موجوديت روزنامه‌نگاري حزبي را قبول داريد؟ ‌

بله، در همه جاي دنيا چنين روزنامه‌نگاري‌اي هست.

 

 

* اما به طور مثال روزنامه واشنگتن‌تايمز نزديك به افراطيون جمهوري‌خواه است اما ارگان حزب جمهوري‌خواه نيست. ‌

بله، در دنيا روزنامه‌هاي حزبي داريم، روزنامه‌هاي نزديك به يك جناح و روزنامه‌ها و رسانه‌هايي كه تلا‌ش مي‌كنند مستقل باشند. ‌

 

 

* مثالي كه در مورد واشنگتن تايمز زدم در مورد روزنامه‌هاي داخلي هم صادق است. آنها هم مي‌گويند ما مستقليم اما نزديك به فلا‌ن جناح يا حزب هستيم. ‌

يعني روزنامه ارگان يك حزب، صرفا نزديك به آن حزب است؟ يا تحولا‌تي كه در پي انتخابات رياست‌جمهوري در مديريت روزنامه‌ها و خبرگزاري‌هاي دولتي اعمال شد فقط براي اين بود كه آنها نزديك به يك جناح شوند؟ من عرضم اين است كه مگر چه مشكلي داريم كه تلا‌ش مي‌كنيم با توسل به هر ترفتدي، طرفداري و جانبداري سياسي خود را رفتار حرفه‌اي بناميم؟ همين موضوع در باره راديو و تلويزيون هم صادق است. اگر راديو و تلويزيون ما داراي گرايش مشخص سياسي است، آن را به رسميت بشناسيم و خواهان رفع انحصار در اين زمينه بشويم، چرا مي‌گوييم كه اين راديو و تلويزيون رفتار بي‌طرفانه و متوازن دارد يا بايد داشته باشد؟ اگر نهادي هم درست كرده‌ايم كه داراي گرايش سياسي است، چه ايرادي دارد بگوييم اين نهاد داراي اين رويكرد سياسي است؟ همه كارهاي غيرحرفه‌اي را به نام حرفه‌اي تمام مي‌كنيم، بعد هم انتظار داريم حرفه‌اي‌گري در كشورمان آسيب نبيند؛ اين، بي‌انصافي است. ‌

 

 

* مثال ديگري مي‌زنم، بي‌بي‌سي يك رسانه دولتي است بنابراين اساسا نبايد مستقل باشد. اما در منشور اصول اخلا‌ق حرفه‌اي بي‌بي‌سي، به كرات بر رعايت بي‌طرفي و انصاف در خبررساني تاكيد شده و اين نكته جزو اصول پذيرفته‌شده است كه تحريريه بي‌بي‌سي از سوي دولت براي منتشر كردن يا منتشر نكردن خبري تحت فشار قرار نگيرد. لا‌بد بي‌بي‌سي با تعريف شما بي‌طرف نيست؟ ‌

 

 

اگر شما مفهوم بي‌طرفي و استقلا‌ل را مفهومي از نوع <صفر و يك> بدانيد طبعا هيچ جانداري در روزي زمين بي‌طرف نيست. اما اگر آن را يك طيف در نظر بگيريم، آن وقت مي‌شود بحث كرد. ‌

در مورد بي‌بي‌سي، من هم بارها از همكاران شنيده‌ام كه كسي در اتاق‌هاي خبر آن، بالا‌ي سر روزنامه‌نگاران نيست و نمي‌گويد فلا‌ن چيز را بنويسيد يا فلا‌ن چيز را ننويسيد. وقتي مي‌خواهند استخدام كنند، تكليف كار را روشن مي‌كنند. بي‌بي‌سي هم، مانند هر رسانه ديگري در يك جامعه به لحاظ سياسي قوام‌يافته، هنگام استخدام درباره افراد و كاركنانش تصميم مي‌گيرد و مي‌تواند تا حدود زيادي به ارزيابي‌هايش اعتماد و اتكا داشته باشد. بي‌بي‌سي كسي را انتخاب مي‌كند كه به ديدگاهش نزديك‌تر باشد. اين كار نه مرموز است و نه ارتباطي با دستگاه‌هاي جاسوسي و ضدجاسوسي دارد. شما اختيار داريد كه هم بي‌بي‌سي را انتخاب كنيد و هم ضد آن را، به همان دليل تكثر قابل ملا‌حظه‌اي كه خدمتتان گفتم. كار مانند اينجا نيست كه شما داراي گرايش <الف> باشيد، ولي رسانه آن را توقيف كرده باشند و ناچار باشيد به رسانه <ب> برويد.. البته كساني كه مايلند در بي‌بي‌سي، صداي آمريكا و مانند آنها كار كنند طبعا بايد به شيوه‌نامه‌هاي آنها هم عمل كنند. براي مثال آيا تا به حال شنيده‌ايد كه صداي آمريكا بگويد <مبارزان فلسطيني>؟ نه. شيوه‌نامه آنها استفاده از اصطلا‌ح <ستيزه‌جويان فلسطيني> است. اگر درجه درشت‌نمايي ذره‌بين‌مان را قدري بيشتر كنيم، تنها در چگونگي كاربرد همين دو واژه مي‌توان دنيايي از سوگيري را ديد. اين حرف هم تازه نيست. آدم‌هايي مانند راجر فاولر سال‌هاست كه در زمينه تحليل گفتمان خبر به اين نوع موضوع‌ها پرداخته و نشان داده‌اند كه سوگيري در كار بسياري از رسانه‌هاي معروف دنيا وجود دارد. ‌

 

 

* در روزنامه‌هاي داخلي هم همين اتفاق مي‌افتد. هركسي در روزنامه‌اي استخدام مي‌شود كه به ديدگاه‌هايش نزديك باشد. ‌

موضوع در كشور ما باز هم قدري تفاوت دارد. ما در دوره گذر به سر مي‌بريم. بسيار ممكن است ما با يك گرايش در روزنامه‌اي استخدام شويم و سپس آن روزنامه تغيير جهت و نگرش بدهد. بعد از انتخابات رياست‌جمهوري، مديريت بسياري از رسانه‌هاي ما دستخوش تغيير شد، همچنان‌كه اگر در انتخابات آينده رياست‌جمهوري، فردي با گرايشي متفاوت انتخاب شود همين وضعيت تكرار خواهد شد. در چنين اوضاعي ممكن است يك روزنامه‌نگار، به دلا‌يل مختلف، ترجيح دهد در روزنامه‌اي كه كار مي‌كرده، با وجود تغيير خط مشي آن، باقي بماند و به كار ادامه دهد. موضوع ديگر، توقيف روزنامه‌هاست كه متأسفانه هر قدر بخواهيد پيامد ناصواب دارد. يكي هم اينكه شما مجبور مي‌شويد براي گذران زندگي در روزنامه‌اي كار كنيد كه با خط مشي آن موافق نيستيد. در اين صورت، سواي اينكه احساس بسيار ناخوشايندي خواهيد داشت، سعي مي‌كنيد باورهاي خود را مطرح كنيد و اين مي‌شود محل كشاكش و بحث و جدل فراوان. ‌

 

 

* كساني هم كه در يك روزنامه حزبي كار مي‌كنند مي‌دانند كه در كجا كار مي‌كنند اما سعي مي‌كنند حرفه‌اي خبر بنويسند. شايد اين به تفاوت تعريف شما و ديگران از روزنامه‌نگاري حرفه‌اي از حزبي برگردد.

در تعريف من روزنامه‌نگاري حرفه‌اي سه ركن دارد؛ برخورداري از مهارت‌هاي تكنيكي و فني روزنامه‌نگاري، باور داشتن به مسووليت‌هاي اجتماعي روزنامه‌نگار و پذيرفتن معيارهاي اخلا‌ق روزنامه‌نگاري. اينها سه ركن به‌هم پيوسته، درهم‌تنيده و لا‌ينفك روزنامه‌نگاري حرفه‌اي هستند و البته در روزنامه‌نگاري حزبي چندان محلي از اعراب ندارند. هدف روزنامه‌نگاري حزبي، خدمت به آرمان‌هاي حزب است، بنابراين موضوع اول آن تكنيك يا اخلا‌ق و يا تعهد اجتماعي روزنامه‌نگارانه نيست. ايرادي هم ندارد. ‌

 

 

* وقتي يك روزنامه‌نگار تعلق به يك حزب دارد و از همايش يا اجتماع اعتراضي همان حزب مي‌خواهد خبر تهيه كند آيا في‌نفسه مي‌تواند گزارش بي‌طرفانه‌اي بنويسد؟ ‌

اصلا‌ يك روزنامه‌نگار داراي گرايش حزبي نبايد از همايش حزبش گزارش بي‌طرفانه بنويسد. فقط بايد يادش باشد كه آن را حتما در روزنامه حزبي‌اش منتشر كند و نام گزارش بي‌طرفانه هم بر آن نگذارد. همين!

 

 

* آيا روزنامه‌نگار مي‌تواند در يك همايش حزبي يا اجتماع اعتراضي حزبي به عنوان يك جانبدار شركت كند؟ ‌

در مقام يك عضو حزب، صددرصد، اما در مقام يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي به طور قطع خير. ‌

 

 

* آيا روزنامه‌نگار مي‌تواند بيانيه‌هاي سياسي را امضا كند؟ به طور مثال ما 300 روزنامه‌نگار اصلا‌ح‌طلب به فلا‌ن مساله اعتراض داريم؟ ‌

بستگي دارد كه مراد شما از بيانيه سياسي چيست؟ اعتراض به دستگيري همكاران، اعتراض به انواع سانسور و تهديد و ارعاب روزنامه‌نگاران، توقيف نشريات، دفاع از آزادي بيان و آزادي اطلا‌عات و نظاير آنها ايرادي ندارد، اما فراخوان براي رأي دادن به نامزدهاي انتخابات و يا جانبداري از مواضع يك گرايش و حزب به نظرم براي روزنامه‌نگاران حرفه‌اي مجاز نيست. ‌

 

 

* بنابراين مي‌توان اين تقسيم‌بندي را انجام داد كه مساله‌اي كه به صنف مربوط مي‌شود را مي‌شود بيانيه داد و در مورد مسائل سياسي يا حزبي نبايد يك روزنامه‌نگار پاي يك بيانيه را امضا كند؟

 

 

البته با اين توضيح كه تفكيك مسائل سياسي و صنفي در جامعه ما كار ساده‌اي نيست و سابقه بحث مفصل و دردناكي در اين باره در كشورمان وجود دارد. ‌

 

 

* به طور مشخص سوال مي‌كنم، اگر عده‌اي روزنامه‌نگار بيانيه بدهند كه مردم به 30 كانديداي مورد نظر روزنامه‌نگاران راي بدهند، آيا شما چنين اقدامي را درست مي‌دانيد؟

به عنوان روزنامه‌نگار حزبي، آري. اما به عنوان روزنامه‌نگار حرفه‌اي نه! ‌

 

 

* بنابراين به نظر شما اقدامي كه روزنامه‌نگاران اصلا‌ح‌طلب در انتخابات دوره ششم انجام دادند و فهرستي را به عنوان <فهرست برگزيده روزنامه‌نگاران> منتشر كردند اشتباه بود؟

بله، اگر خود را حرفه‌اي بدانند. ‌

 

 

* يك روزنامه‌نگار مي‌تواند در وبلا‌گ يا وب سايت شخصي‌اش نظر خود را درباره انتخابات بنويسد و يا مثلا‌ بگويد به فلا‌ن نفر راي بدهيد.

بستگي دارد كه خود را روزنامه‌نگار حزبي بدانيد، حرفه‌اي يا يك فرد معمولي. كساني كه وجه غالب خود را روزنامه‌نگار حرفه‌اي مي‌دانند طبعا در وبلا‌گ‌شان هم رعايت معيارهاي حرفه‌اي را مي‌كنند. ‌

 

 

* نظر شما درباره نامزد شدن روزنامه‌نگاران در انتخابات چيست؟ ‌

كسي كه تصميم مي‌گيرد نماينده مجلس يا رئيس‌جمهور شود طبعا تصميم گرفته از قلمرو روزنامه‌نگاري حرفه‌اي خارج شود. روزنامه‌نگاري حرفه‌اي مستلزم فعاليت تمام‌وقت است، سياست‌گري حرفه‌اي هم فعاليتي تمام‌وقت است. نمي‌شود دو فعاليت همزمان تمام‌وقت داشت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:30  توسط BNassiri  | 

 

 

غار افلاطون یکی از به یادماندنی ترین و پرسروصداترین تصاویر فلسفه است .افلاطون در کتاب جمهوری از ما می خواهد زندانیانی را در غاری زیرزمینی با آتشی افروخته در پشت سرشان تصور کنیم .این زندانیان چنان در بندو زنجیراند که فقط می توانند سایه های افتاده روی دیوار مقابلشان را ببینند.اینها سایه آدمکهایی است که بدست افرادی پنهان در پشتشان در جلوی آتش به بالا و پایین حرکت می کنند. زندانیان کوته بین تصور می کنند تنها چیزی که برای دیدن وجود دارد همین سایه ها هستند. اگر آنها از بند رها شوند و مجبور شوندتا به سوی آتش و آدمک هارو برگردانند ،متحیروسرگردان می شوند وچه بسا در همان حالت اولیه بمانند. فقط تعداد اندکی می توانند با درک اینکه آنچه می بینند فقط سایه آدمک هاست کنار آیند، تنها این انسانها هستند که سفرشان را به سوی آزادی ،از راهی که از جلو آتش می گذرد و سرانجام به بیرون غار می رسد آغاز می کنند. آنان در بیرون از غار نه تنها آدمکها بلکه اشیای واقعی ،چیزهای مربوط به جهان واقعی را می یابند.

آنچه این تصویر را تا بدین حد جذاب جلوه می دهد این عقیده است که ممکن است ما شبیه این زندانیان باشیم،وهر آنچه را که بطور معمول واقعیت تلقی می کنیم شاید در واقع سایه و نمودی بیش نباشد، و اینکه ممکن است جهان واقعی چیزی کاملا متفاوت باشد.

البته ما درتجارب عادی امان با نمود،کاملا آشناییم و معمولا می توانیم تفاوت میان آنها را بازگو کنیم.تکه چوب درون آب ظاهرا خمیده به نظر میرسد اما به سادگی می توانیم ثابت کنیم که واقعا راست است.اما اگر مطلقا هر چیزی که با ان رو به رو می شویم ،هر چیزی در تجربه روزمره امان فقط یک نمود ،یک توهم و کاملا متفاوت با واقع می بود ،آن گاه هرگز نمی توانستیم تصور کنیم که در این راه مرتبا در حال فریب خوردن هستیم .تصور می کردیم که واقعیت را حقیقتا درمی یابیم وآنچه می بینیم همه آن چیزی است که برای دیدن وجود دارد .

اگر کسی قادر به دریدن این پرده پندار می بود و می توانست ذات حقیقی واقعیت را به چنگ آورد ،آن گاه دیگران را غیر از زندانیانی محبوس در جهان توهم نمی دید . برای او هر آنچه که زندانیان آن را واقعیتی سخت و محکم می پنداشتند بیش از سایه ای به نظر نمی رسید.

می توان تفاسیر متعددی از داستان غار داشت. نخست اینکه این داستان "دعوتی است به اندیشیدن،به جای تکیه بر نحوه نمود اشیا به ما"،در آغاز تفکر فلسفی درباره باورهایمان ،باید از این اطمینان نسنجیده خود ،که آنچه معمولا دانش فرض میکنیم واقعا دانش است دست بکشیم. باید به عقاید دریافت شده و باورهای مشترک انتقادی باشیم،دوم اینکه افلاطون می گوید :"روشن بینی فلسفی هنگامی پدیدار می شود که ما از درون غار بگریزیم و به میان نور خورشید،جایی که می توانیم اشیای واقعی را ببینیم قدم بگذاریم."ادعای افلاطون این است که تجربه حسی فقط سایه ها را در دسترس ما می گذارد .برای به چنگ آوردن ذات حقیقی واقعیت باید از وابستگی به تجربه حسی کاملا رها شویم و فقط عقل را بکاربندیم.

تمثیل غار از این جهت مهم است که که ما را به نخستین مواجهه ما میان فلسفه و سینما می کشاند. اغلب گفته می شود که شباهت های مرموزی میان غار افلاطون و سینمای جدید وجود دارد. بسیار شبیه "نمایش تصویری افلاطون"،در سینما هم ما در تاریکی می نشینیم وو مبهوت تصاویری می شویم که از واقعیت به دور است.همین ساختار سینما با ساختار غار افلاطون هم تراز است. مخاطبا سنما به تصاویری نگاه می کنند که بر پرده سینما در روبه رویشان افکنده می شود.این تصاویر حاصل عبور نور از یک تکه فیلم در پشت سر افراد است. خود این تصاویر روی تکه فیلم صرفا یک کپی از اشیای واقعی بیرون سینماست.

اینها مشابهت های در خور توجهی است. در واقع اغراق نیست اگر بگوییم که سینما به عنوان یک مکان توهم،صورت پیشرفته غار افلاطون است. آنچه که روی پرده سینما افکنده می شود صرف سایه نیست بلکه تصاویر واقع گرایانه ای است که به نحوی استادانه ساخته و پرداخته شده است.

تاریخ سینما خود یکی از نمایش های واقعیت است که به نحوی فزاینده رو به کمال بوده است ،افزون تدریجی صدا و رنگ این توهم را کامل تر می کند. به علاوه فیلم ها معمولا به دلیل تدوین یکپارچه،مانع از جلب توجه به این امر می شوند،آنها فقط نمایش هایی از واقعیت بر پرده سینما هستند و نه خود واقعیتبعبارت دیگر هر زمان که ما پا به سینما می گذاریم تجزبه فکری افلاطون را بازسازی می کنیم.

همواره می توان در مورد خود سینما برحسب مفاهیمی غارمانند بیندیشیم،به عنوان جایی که از واقعیت بدان پناه می بریم ،می توانیم بدان جا برویم تا از جهان بیرونی فرار کنیم و کاملا در فریب،توهم و خیال غرق شویم. البته این نکته مهم است که علیرغم شباهت های آشکار میان سینما و غار افلاطون،تفاوت های مهمی نیز میان آنها وجود دارد. آن نوع فریبی که در گزارش افلاطون به چشم می خورد بسیار عمیق تر از هر نوع فریبی است که در سینما ممکن است رخ دهد. اگر تصویر سینمایی فقط یک نمایش و توهم است ،توهمی است که ما به اختیار،خود را در معرض آن می گذاریم،با آگاهی کامل از وضعیت آن به عنوان یک توهم به خود اجازه می دهیم تا ما را بفریبد. این امر که تصویر سینمایی ما را جدا فریب نمی دهد حقیقتی را که اندکی پیشتر اشاره کردیم می نمایاند،اینکه ما معمولا می توانیم میان توهم و واقعیت ،میان نمود و امر واقع به خوبی و کاملا فرق بگذاریم.حتی اگر این توهمات مانند توهماتی که در سینما می بینیم،نسبتا خوب پرداخت شده باشند،بازهم می توانیم میان آنها فرق قائل شویم. به علاوه ترک سینما وبازگشت به "جهان واقعی" همگی درون تجربه عادی امان رخ می دهد،درست همانطور که میان میان نمود و واقعیت در سینما تمایز می گذاریم،این تمایز را در حیطه تجارب عادی امان نیز قائل می شویم. برای افلاطون برعکس،خود تجربه عادی کلا یک توهم است. برای فرار از این توهم ودرک واقعیت،باید به کل از حیطه تجربه عادی فرار کنیم.

ما از آن حیث زندانی هستیم که محدودیت های تجربه روز مره یا محدودیت های فهم معمولی امان از جهان ،ما را از به چنگ آوردن نظم حقیقی اشیا بازمی دارد.اشاره دیگری نیز در گزارش افلاطون وجود دارد و آن اینکه نادانی می تواند ما را به معنایی عینی تر برده سازد.افلاطون زندانیان را طوری به تصویر می کشد که سایه آدمک هایی را که دیگران به دوش می کشند واقعیت می پندارند.در نتیجه وقتی تصاویری را که دیگران به خورد ما می دهند واقعیت بپنداریم و هر آنچه را که آنها می خواهند باور کنیم عملا برده آنها می شویم.

فقط اگر انتقادی برخورد کنیم و به این فهم برسیم که اینها تصاویر غلط چه چیزهایی است ،در موقعیت رهایی از بند این نوع بردگی قرار خواهیم گرفت.داستان غار افلاطون با نگاه به مفهوم زندان و چیرگی آن مضامین گسترده تری را به میان می آورد .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:43  توسط BNassiri  | 

 

با سلام و احترام

 

شروع سال جدید و بهار طبیعت را به تمام دانشجویان خوبم در دانشگاه دماوند تبریک عرض می کنم و امیدوارم شاهد شکوفایی وبالندگی هر چه بیشتر شان باشم.

تشکر ویژه از تمامی دانشجویان عزیزم که پیام تبریک سال نو ارسال کرده بودند  آرزوی قلبی ام آن است که حاجت دلهایتان با حکمت خداوندی یکی شده و امسال به تمام آنچه دوست دارید برسید .

همواره پاک و سبز باشید.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:23  توسط BNassiri  | 

 

باسلام و احترام

 

ازاعضای باشگاه پژوهشگران جوان و  فارغ التحصیلان و دانشجویان رشته ارتباطات واحد دانشگاهی دماوند دعوت می شود تا در همایش " آموزش عالی در هزاره سوم " که روز پنج شنبه  16 اسفندماه  86 توسط باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن برگزار می شود،حضور به عمل آورند.

در این همایش مقاله " سواد رسانه ای مهارتی حیاتی برای دانشجویان در قرن 21 " که توسط سرکار خانم بهاره بخشی و اینجانب ارسال شده بود پذیرفته شده و در تاریخ مذکورتوسط اینجانب(بهاره نصیری) بصورت سخنرانی ارائه خواهد شد.

 حضور شما در این همایش مایه دلگرمی ما خواهد بود.

 منتظر حضور سبزتان هستیم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:2  توسط BNassiri  | 

 

خانم ها و آقایان

 

اکبری 15

ابراهیمی  چکاوک 10

ابراهیمی مونا 15

امیر کیانی 11

پور چمنی 12

پور سینا 16

تقی بخشی 11

حمیدیان 13

ساداتی بهناز 14

ساداتی هانیه 15

سمیعی 13

شهریاری 19

صفری 19

صمدزاده 16

عشاری 12

علوی 10

فارسی 19

قاسم زاده 18

قربانعلی فهیمه 18

گلسرخی 18

مهدوی 15

طیبی 12

امیرآبادی فراهانی 17

بختیاری 14

جمالی 16

چالاک 17

چراغعلی 18

فراهانی 19

حلاجیان 12

صفرآبادی 16

طلایی 12

عسگری 5/13

فتحی 75/16

داریان 14

قربانعلی نرگس 18

مخلص آبادی 16

مزینانی 10

نیکخواه 10

یوسفی 12

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:23  توسط BNassiri  | 

 

خانم ها و آقایان

 

ابراهیمی چکاوک 10

ابراهیمی مونا 15

احمدی 12

انتظاری 10

اولیایی 12

بختیاری 18

پور سینا 18

پورزادی 18

حسینی نژاد 20

حصارکی 11

حمیدیان 14

حیدری 18

خرازی 5/18

دهقان 18

رحیمی 17

رضایی 15

ساداتی 16

سعید کندری 19

سید موقر 15

شعبانی احمد 16

شعبانی بهنام 13

شهریاری 19

شیرازی 12

صادقی 14

صحت 16

عبداللهی 15

عبدلی 19

علی پور 16

علی آبادیان 15

عمادی 17

تهرانی 11

فارسی 18

فروغی فر 15

منور 16

گل پرور 17

مالکی 15

محمدی 17

مقدم فر 16

مقصودی 15

نادری 16

نسوادرانی 17

نور محمدی 10

واسعی 18

هاشمی 16

همتی فرد 19

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:22  توسط BNassiri  | 

 

خانم ها و آقايان

 

1- آذري  19

2- اكبري  20

3- احساني 16

4- اسدي 17

5- اميري 16

6- اميني 16

7- بيطرفان 20

8- تاجيك 17

9- جان شيرين 15

10- چابك 17

11- حامدي 18

12- حسيني نژاد 17

13- حميد نژاد 14

14- خطيب دماوندي 12

15- خليلي 17

16- دستاني 20

17- ذال 17

18- رنجبر 17

19- سلطان محمدي 18

20- شيري 15

21- صفري 20

22- طاهر خاني 17

23- عظيمي 18

24- علامي 17

25- قاسمي نيكو 17

26- قربانعلي 17

27- محفوظ 17

28- محمودان 20

29- مير محمد 17

30- نسوادراني 17

31- يعقوبي 15

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:53  توسط BNassiri  | 

 

 

1-     داشتن كانال هاي چند گانه ارتباطي داخلي و خارجي براي انتقال پيام

2-     آگاهي همه جانبه به سنت ها و ايده هاي فرهنگي ،اجتماعي و سياسي جهان امروز

3-     ارسال پيام ها به شكلي آرام و مداوم در جهت تسخير افكار عمومي با استفاده از رسانه ها و ديگر ابزار هاي انتقال پيام(مثلا فرستادن توريست به ساير كشور ها و انتقال پيام و فرهنگ كه خود يكي ازعوامل توسعه است)

4-     جذب نخبگان و قشر دانشجو

5-     ايجاد گفتمان هاي خبري و رسانه اي در داخل و خاربه زبانهاي مختلف

6-     تغيير نگاهها از اينكه مخاطب منفعل و بي اراده به مخاطب مختارو فعال تبديل شده

7-     اعتماد به مردم حتي در صورت بيان انتقادهاي تند و تلاش براي بالا بردن سطح اعتماد عمومي به رسانه هاي خودي

8-     توجه به وجود تنوع آرا و قبول آن

9-     ابهام زدايي از صحنه سياست خارجي از طريق شفاف سازي

10- ايجاد تعاملات فرهنگي از قبيل رسانه هاي بين ا لملل

11- تشويق به مهاجرت هاي اجتماعي و فرهنگي

12- ايجاد دفاتر فرهنگي مشترك با كليه جوامع

13- تشويق به آموزش هاي زبان

14- دادن اطلاعات به دنياي بيروني و ايفاي نقش فعال در صحنه هاي جهاني در سطوح مختلف ش

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:18  توسط BNassiri  | 

 

"جوزف ناي" اولين فردي است كه ادبيات قدرت نرم را در سال 1989 مطرح كرد ،وي در تعريف قدرت نرم مي گويد:

قدرت نرم (soft power) توجه وي‍‍ژه به اشتغال ذهني جوامع ديگر از طريق ايجاد جا ذ به است و زماني يك كشور يا يك جامعه به قدرت نرم دست مي يابد كه بتواند اطلاعات و دانايي را به منظور پايان بخشيدن به موضوعات مورد اختلاف به كار بندد و از اختلافات به گونه اي بهره برداري نمايد كه حاصل آن گرفتن امتياز باشد .قدرت نرم كاربرد رسانه ها در منا قشات است و قدرت نرم مي تواند جايگزين فشار نظامي شود و ما ديگر شاهد اعمال زور و اجبار نيستيم بلكه اقناع افكار عمومي از طريق جنگ رسانه اي صورت مي گيرد.

نمونه بارز آن فيلم 300 است كه در چارچوب جنگ رسانه اي قرار مي گيرد ،قطعا اين فيلم به طور طبيعي ساخته نشده است بلكه به صورت پروژه اي بوده است  جهت تاثير گذاري بر قشر عوام دنيا كه اطلاعات سياسي و تاريخي اشان در مورد ايران در حد پاييني است.اين به معناي بمباران تبليغاتي عليه ايران از سوي هاليوود است.

تاثير گذاري قدرت نرم مي تواند به صورت طولاني مدت وحتي ماندگار باشد.قدرتي كه از قدرت نرم ساتع مي شود كريه ترين چهره خشونت است.در قدرت نرم با ابزاري همچون رسانه ها مي توان همان كاري را انجام داد كه قبلا به وسيله قدرت سخت انجام مي گرفت در عين حال كه اثرات منفي آن را ندارد و تاثير گذاري  به مراتب عميق تري از قدرت سخت به جا مي گذارد.

"ميشل فوكو" معتقد است در قدرت نرم نوعي اجبار(بطور غير مستقيم) كه از نوع سخت در درونش نهفته است پديدار مي شود و كاركردي را دارد كه در بسياري از موارد قدرتها از نوع سختش از انجامش عاجز مي مانند .

آيا قدرت نرم در مقابله با قدرت سخت است يا خير؟

پاسخ اين است كه قدرت نرم و قدرت سخت (قدرت نظامي) مكمل يكديگر هستند. نمي توان قدرت نرم را بازيگري فاقد قدرت سخت دانست چرا كه لازمه قدرت نرم محملي به نام قدرت سخت است.

قدرت نرم زماني مي تواند از كارامدي بالايي برخوردار باشد كه اعمال كننده قدرت قبلا از آن اقتدار لازم برخوردار باشد. بنابراين قدرت نرم و قدرت سخت در كنار هم معنا پيدا مي كنند نه در تقابل با هم.

امريكا زماني مي تواند با cnnوfox news بر افكار عمومي دنيا تاثير گذار باشد كه منبعش داراي اقتدار باشد. (توان نظامي ،اقتصادي،تكنولوژي و.....امريكا در همه جاي دنيا مشهود است.)

 

سوالي كه مطرح است آن است كه به لحاظ رسانه اي اگر ما بخواهيم ساختارمان را بر اساس قدرت نرم طراحي كنيم چه روش هايي را مي توانيم به كار ببريم ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:31  توسط BNassiri  | 

 

قدرت نرم

- جنس قدرت نرم ازنوع اقناع است حتي از نوع تبليغ هم نيست در صورتي كه در مقابلش جنس قدرت سخت از نوع وادار كردن و اجبار كردن شكل مي گيرد.

- قدرت نرم تنها به صدور فرمان خلاصه نمي شود بلكه جذب ديگران به آن چيزي كه شما مي خواهيد انجام دهيد را شامل مي شود ،يه تعبير ديگر قدرت نرم اقناع ديگران به انجام يا عدم انجام آن چيزي است كه شما مي خواهيد .

- اگر از قدرت نرم در مسير سياسي استفاده شود ديگر نيازي به استفاده از سياست زور و يا سياست هويج و چماق نيست.

- قدرت نرم داراي جذابيت و حتي نتايج آن قابل رويت و مشاهده است اما غير محسوس تلقي مي شود و قابل لمس نيست.

- فضاي مجازي بيشترين زمينه و محمل را براي شكل گيري قدرت نرم دارد.

سرمايه گذاري قدرت نرم بر روي ذهنيت هاي انساني است.

- قدرت نرم نه پول است ونه زور،بلكه ايجاد جذابيت براي سوار شدن بر روي اشتراك بين ارزش هاست . نوعي الزام وظيفه همكاري براي رسيدن خود و ديگران.

- قدرت نرم به آن دسته از قابليت ها و توانا يي ها اطلاق مي شود كه با بكار گيري اهرم ها يي چون : فرهنگ ، آرمان و يا ارزش هاي اخلا قي مشترك به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم بررفتار  ديگران  تاثير مي گذارد.

- قدرت نرم تبليغات سياسي هم نيست بلكه مباحثي عقلاني و ارزش هاي عمومي را شامل مي شود كه هدفش در ابتدا تاثير گذاري بر افكارعمومي خارج-پيرامون و سپس از طريق تاثير گذاري بر بيرون  از جامعه تاثير بر درون جامعه را دارد.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 22:26  توسط BNassiri  | 

 

مطلب ذيل از خانم فرزانه قاسمي نيكو :

انسان زماني به معناي واقعي بخشنده است كه آنچه كه خود به آن نيازمند است به ديگري ببخشد و روح و جان خود را اين گونه جلا دهد و آرام گيرد.

در كتاب جبران خليل جبران درباره دهش اين گونه خواندم :

"سخاوت آن است كه آنچه را كه من بيش از تو به آن نياز دارم به تو ببخشم "

مسرور شدم از اينكه همانند شاعر و عارف بزرگي چون او درباره دهش و سخاوت  مي انديشم.

اما به راستي دهش و بخشش چيست ؟

مگر نه اين است كه از انچه داري با خلوص نيت و از سر صداقت به آنكس كه نيازمند است مي دهي ، بي هيچ منت و چشمداشتي .

پس چگونه است كه عده اي بخشش خود را در بوق و كرنا مي كنند و خود را از دعاي خير آن كسي كه چيزي گرفته  و بدتر از آن از عنايت و لبخند رضايت پروردگار محروم مي سازند؟

به راستي چرا گاهي ما اينگونه عمل مي كنيم ؟شهرت در دنيا يا خير و سعادت در آخرت ؟

زماني كه خداوند نظر لطف و عنايتش را بر ما افكنده و خواسته تا ما را از نعمت دستان كريمش بهره مند سازد ،چرا بايد با كبر و غرور آنچه داريم (كه حتي از خودمان هم نيست ) ببخشيم و به جاي شكر نعمت........

خدا از بندگانش خواسته تا بخشش كنند ،هر اندازه كه در توان آنهاست .در حقيقت مقصود خدا از اين خواسته تنها بخشيدن ماديات نيست ، اما متا سفانه هر گاه سخن از دهش و بخشش به ميان مي آيد اكثر  افراد معتقدند كه تنها ماديات زندگي هستند كه ارزش بخشيدن دارند.

در حاليكه آنان كه معناي حقيقي آن را به خوبي درك كرده اند با هديه كردن نگاه محبت آميزي ازروي صداقت و به دور از لبخند غرورآنچه را كه دارند ، مي بخشند .

آري اين گونه است كه هميشه مورد لطف اوقرار خواهند گرفت.

 

شما چگونه مي بخشيد ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 22:33  توسط BNassiri  | 

 

مطلبي كه آورده شده است از ميان مطا لبي است كه در كلاس مقاله نويسي  در مورد" دعا " توسط يكي از دانشجويان رشته روزنامه نگاري(خانم فاطمه شيري) سر كلاس نوشته شده است . خوشحال خواهيم شد تا نظر شما را در مورد اين نوشته بدانيم.

دعا مگر چيست ؟

لحظه اي بريدن موقت از دنيا و سپردن روح به بي نهايت ابدي است.

لحظه اي كه قلب ،احساس و عقل براي دقايق و لحظاتي دست به دست هم مي دهند و در پيشگاه عدل به نياز سجده مي كنند.

لحظه اي كه اشك تنها نماينده وجود تو از تو مي گويد و از احساس تو.

لحظه اي كه خودت مي شوي و ازاصل خودت مي گويي.

لحظه اي كه سجاده سبز تو تنها مكاني مي شود كه آرامش و امنيت را براي تو به ارمغان  مي آورد .لحظه دعا لحظه غريبي نيست .

لحظه اي كه همانند كودكي كه در ميان اشك هايش تقاضاي شير از مادر مي كند و يا چون برده اي در مقابل ارباب خود به زانو در مي آيدو يا چون رعيتي هديه اي براي پادشاهش پيشكش مي كند .

آري به زانو در مي آيي و اشكهايت را به پهناي صورتت رها مي كني و در دل فرياد مي زني و خواسته هايت را يكي يكي و شمرده و گويا بازگو مي كني.

  با اين تصور كه  نكند خداوند تو را فراموش كرده باشد دوباره از نو تكرار مي كني واين از دوباره گفتن ها آنقدر تكرار مي شود كه ......

در مقابل عرش كبريا يي اش ، كودك مي شوي ، اعتراف مي كني ، راز هايت را بر ملا مي كني ،چون مي داني شنونده تو آنقدر الرحم الرحمين است كه با صبر هميشگي اش گوش مي سپارد و زخم هايت را چون مرحمي مداوا مي كند.  

قطعا هر كدام از ما زماني كه در مقابل ناراحتي ها و نا ملايمات روزگار ، احساس عجز مي كنيم و به خلوتي پناه مي بريم تا نا خوشي ها و بد حالي هايمان را با كسي در ميا ن بگذاريم اگرچه او به  همه آنها پيش از آنكه در ما ايجاد شوند آگاه بوده است .

در دعا مي خواهيم دل هاي خسته خود را در معبد گاه معبودمان از نو ترميم كنيم و به آن جلاي دوباره بخشيم.

 

به اميد آنكه تمام آرزو هاي خوبتان بر آورده شود. امين

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:23  توسط BNassiri  | 

 

امروز در دنیایی زندگی می کنیم که خواه نا خواه در شرایط اشباع رسانه ای قرار دارد. فضای  پیرامون ما سر شار از اطلاعات است.وقتی تلفن همراه ما به صدا در می آید ،یا زمانی که یک مودم ما را به جهان بی انتهای اینترنت می کشاند نشانه ای است بر حاکمیت اشباع رسانه ای و اینکه ما نیاز داریم تا در برا بر چنین فضایی یک رژیم مصرف رسانه ای اتخاذ کنیم و در انتخاب هایمان دقت کنیم . درست مثل غذایی که مراقب کلسترول ،ویتامین و مواد دیگر موجود در آنها هستیم ،در فضای رسانه ای هم باید دانست چه مقدار باید در معرض رسانه های مختلف اعم از دیداری ،شنیداری و نوشتاری بود و چه چیز هایی از آنها را در یافت کرد.

به عنوان مثال زمانی که در بزرگراه های اطلاعاتی حرکت می کنیم، سواد رسانه ای می تواند به ما بگوید چه مقدار از وقتمان را در چه سایت ها، وبلاگ ها و حتی چت روم ها بگذرانیم. بنابر این می توان گفت که هدف سواد رسانه ای تنظیم یک رابطه منطقی و مبتنی بر هزینه-فایده است: در برابر زمان و هزینه ای که صرف می کنیم چه منافعی در نهایت بدست می آوریم . شاید بتوان گفت اصلی ترین هدف سواد رسانه ای این است که یک نوع استفاده مبتنی بر آگاهی و فایده مندی از سپهر اطلاعاتی اطراف داشته باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 19:52  توسط BNassiri  | 

 

هر مرادی را به همت می توان تسخیر کرد

تبریک ویژه به سر کار خانم مریم امیری دانشجوی ارتباطات ورودی سال ۸۳ بابت

 قبولی در مقطع کارشناسی ارشد رشته روزنامه نگاری دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز. تبریک

 مجدد به خاطر همه تلاش ها و پیگیری هایی که من شخصا شاهد آن بودم و یقین داشتم که خانم

 امیری حتما قبول خواهند شد و مزد تلاششان را خواهند گرفت.امیدوارم در همه مراحل زندگی

 پیروز و سربلند باشند بویژه در آزمون های الهی که از همه مهمتر است.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 21:18  توسط BNassiri  | 

 

هم اندیشی با حضور اعضای باشگاه پژوهشگران جوان از ۸ تا ۱۳ شهریورماه در واحد نیشابور برگزار می گردد که امیدوارم اعضای باشگاه از واحد دماوند را نیز آنجا ببینم .در هم اندیشی های ۲ سال پیش که در رامسر و به میزبانی واحد اراک بر گزار شد متاسفانه هیچ کدام از اعضا باشگاه پژوهشگران جوان واحد خودمان را ندیدم . امیدوارم از این به بعد اعضای باشگاه حضور پررنگ وفعال تری در همایش ها و هم اندیشی  های باشگاه پژوهشگران جوان داشته باشند.قرار است از طرف واحد نیشابور به زیارت امام رضا (ع) نیز ببرند و من برای آن زمان لحظه شماری می کنم.انشاءالله قسمت همه آنهایی که دوست دارند به زیارت امام رضا (ع)بروند نیز بشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 21:53  توسط BNassiri  | 

 

   خداوندا آه از ما نگاه از تو

هر کدام از ما وقتی که خوب فکر می کنیم می بینیم که به نوعی مورد لطف و محبت خدا هستیم یعنی درست است که ممکن است وضع ما به مو بند باشد اما قطعا پاره نمی شود و اگر دنیا ما را بر فرق سر جای نداده اما بر زیر پا هم قرار نداده ولی گاهی ما نسبت به آن بی توجهیم. سقراط از ما می خواست که در عین شوخ طبعی زندگی را جدی بگیریم گویا ما زندگی را خیلی جدی تر از آنچه هست گرفته ایم وچاره ای هم جز این نداریم چون حتی اگر ما هم نخواهیم زندگی را جدی بگیریم او مارا جدی گرفته است پس باید بدانیم که در زندگی نمی توان همه چیز را بدست آوردو گاهی باید چیزهایی را فدا کردتا در قبال آن چیزهای باارزش تری را بدست آورد .قدمای ما می گفتند : دنیا دار مکافات است و در  قرآن هم آمده که ما انسان را در رنج آفریدیم پس شاید نتیجه گرفت که همه محاسن یکجا قابل جمع نیست یا به تعبیر نیما یوشیج : تا چیزها ندهی چیزکی به تو ندهندولی ما می خواهیم همه چیز را داشته باشیم آن هم بدون کم کاست و گاهی فراموش می کنیم که موفقیت آسانسور نیست که با فشار دادن دکمه ای به بالا ترین طبقه برسیم بلکه باید پله ها را یکی یکی طی کنیم تا به موفقیت برسیم و موفقیت به کسانی لبخند می زند که جرات مبارزه با شکست و ناکامی را دارندو قادرند در تاریک ترین لحظات ،لبخند امید بر لب داشته باشند . کاش قدر لحظه ها را بیشتر می دانستیم و باور داشتیم که مشکلات پیچیده در زندگی حاصل نسخه هایی است که خود پیچیده ایم و بس و آن را به گردن دیگران نیندازیم وبدانیم که  اگر زندگیمان ابری است پس حتما روحمان آنقدرها که باید بالا نرفته است . بیایید هر شب همه کس و همه چیز را ببخشیم و راضی نشویم که رازی از دیگران بر ملا شود و دل خوری هایمان را به زمان بسپاریم و یقین داشته باشیم که گذشت زمان همه چیز را حل خواهد کرد واین جمله را دائما با خود مرور کنیم که: به همه عشق بورز،به اندکی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن . بابت اشتباهاتمان ،دردهایمان،فاصله هایمان ،حوائجمان اشک بریزیم چون اشک ها همان غصه ها هستند که آب می شوند و فرو میریزند  ودر تمام لحظات زندگی به خدا اعتماد کنیم وبدانیم که رستگاری آسان نیست و باید برای رستگاری سختی ها و مشکلات را پذیرا باشیم ،صبور و شکیبا به آنچه که ایزد الهی برایمان مقدر کرده سر تعظیم فرود آریم و بدانیم که هر چیزی که در زندگی روی می دهد نشانه ای از اراده خداوندی است و اینکه باز هم یادمان باشد هر چه که نداریم از خودمان داریم و ما محصول اندیشه ها و تفکراتمان هستیم و به قول مولانا:

تا در طلب گوهر کانی ،کانی

تادر هوس لقمه نانی ،نانی

این نکته رمز اگر بدانی ،دانی

هر چیز که در جستن آنی ،آنی

در ذهن خود یک مهر بزرگ "باطل شد" را مجسم کنید و آن را بر تمام نگرش هاو باور هایی که شما را به شکست و ناکامی می کشانند بزنید تا بهترین اندیشه ها به ذهنتان راه یابند و جریان زندگی شما را دگرگون کند،چرا که در دنیا تنها کسانی موفق می شوند که به انتظار دیگران ننشینند و همه چیز را از خود بخواهندو گاهی برخی اهداف آنقدر ستودنی و عالیست که حتی شکست در رسیدن به آنها نیز شکوهمند و افتخار آفرین است وبازی های زندگی فرصتی است برای راهیابی به برنده شدن در فینال اصلی.

امیر المومنین علی (ع)می فرمایند :ممکن است بسیار بجویید واندک بیابید و این اندک را ناسپاسی کنید و برای همیشه از جستن بسیار محروم بمانید ولی چه خوب بود اگر بر اندک سپاس می گذاشتید تا بسیار بدست می آوردید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:56  توسط BNassiri  | 

 

در راستای مطالب قبلی و وجوه تمایز سینما از سایر هنرها،دومین عامل "مخاطب"عام ومیلیونی است که اهمیت ویژه ای به هنر سینما می دهد و آن را از هنر های دیگر که عمدتا مخاطب های ویژه و خاص خود را دارند متمایز می سازد . به عنوان مثال سینمای هالیوود ،چه از نظر فیلم های سینمایی و چه از نظر فیلم ها و سریال های تلویزیونی ،مخاطبان این هنر را در سراسر جهان تغذیه می کند . این در حالی است که این مخاطبان تازه نه نیاز به سواد دارند و نه نیازمند داشتن آگاه های اولیه برای درک این هنر هستند . حتی با درک نکردن زبان گفتاری فیلم هم معمولا مشکلی پیش نمی آید،چون تصاویر و زبان تصویری به اندازه کافی این نقیصه را جبران می کند. اگر چه در بسیاری مواقع فیلم ها با ترجمه در اختیار مخاطب های غیر همزبان قرار می گیرد ولی حتی در غیر این صورت نیز درک زبان تصویر که در بسیاری مواقع ویژگی جهانی دارد ،مخاطب را در ارتباط با محصولات فیلم شده نگه می دارد.بالاخره عامل سوم،ویژگی "صنعتی بودن" سینماست که از این نظر هم ماهیتی کاملا متفاوت با دیگر هنرها پیدا می کند . این ویژگی خود ناشی و متاثر از 2 عامل اول ؛ یعنی تکنولوژی پیشرفته و مخاطب زیاد است. دستیابی به تکنولوژِی پیشرفته نیازمند سرمایه است که توسط سرمایه گذاران و در یک موقعیت کاملا صنعتی برای تولید و مصرف فراهم می شود . مخاطب کسی است که این سرمایه را با سود آن، به سرمایه گذاران بر می گرداند پس جذب مخاطب مهمترین هدف اقتصادی سینماست . ویژگی صنعتی بودن سینما موجب فراگیر شدن بیشتر آن نسبت به سایر هنرها نیز می شود. یکی از ملزومات صنعتی شدن، تولید انبوه و بازار یابی برای مصرف انبوه است . این مصرف انبوه در مورد سینما تنها زمانی می تواند عملی شود که مصرف فیلم از مرزهای یک کشور یا دو کشور فراتر رفته و و ابعادی جهانی پیدا کند( به همین دلیل تجارت فیلم امروزه یکی از عمده ترین تجارت های امریکاست) . اگرچه برخی از هنرهای دیگر مانند موسیقی و هنرهای تجسمی دارای مخاطبان جهانی هستند اما تصویری بودن فیلم و سینما که ارتباط بی واسطه را برای همه مخاطبان در سراسر جهان ممکن ساخته است و برای درک آن نیاز به آموزش یا ذوق و استعداد خاص احساس نمی شود ،موجبات فراگیر بودن و در نتیجه امکان تاثیر گذاری بر تعداد کثیری از انسان ها ست که اهمیت سینما را در میان سایر هنرها به خوبی نشان می دهد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 19:50  توسط BNassiri  |